X
تبلیغات
نماشا
رایتل
چهارشنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1384

آقای محمدرضا خاتمی که قرار است پس از رئیس جمهور شدن آقای معین معاون اول او شود در مصاحبه ای گفته است:«اگر امام غایب و معصوم هم در راس حکومت قرار بگیرد باید بتوان به او انتقاد کرد و از عملکردش ایراد گرفت و در ملاعام استیضاحش کرد».
این سخن مستمسکی شده است تا عده ای  بلوا ایجاد کنند و واسلاما سر دهند که به مقدسات توهین شده است.
بیچاره امام زمان که جایگاه رفیعش توسط عده ای خشک مغز متحجر اینگونه مورد تعرض قرار می گیرد.
آنچه باعث شد به این مطلب اشاره کنم نوشته ای بود به قلم دکتر مهاجرانی در جواب همین گروه که بد ندیدم آنرا در اینجا بیاورم:

«این مثل را بارها شنیده‌اید که: زبان سرخ، سر سبز می‌دهد بر باد. می‌گویند این ضرب‌المثل اشاره به راه و روش و رسم ساسانیان دارد، مردم وقتی به حضور شاه می‌رسیدند همه وجود آنان چشم بود که شکوه حیرت‌انگیز شاه را ببینند، و نیز سراپا گوش بودند تا کلمات گهربار ایشان را بشنوند، سخن گفتن در حضور پادشاه امر محالی بود. گهگاه پرده‌داران که منتظر بودند شاه نزول اجلال بفرماید، به حاضران هشدار می‌دادند که مبادا سخنی بگویند که غباری بر خاطر ملوکانه بنشیند سفارش می‌کردند که: زبان سرخ سر سبز می‌دهد بر باد!
حتی خصوصی هم نمی‌شد سخنی برخلاف منویات ملوکانه گفت، شاه اساسا از خمیره‌ای دیگر بود و مردم از جنسی دیگر. شاه را خداوند با دست‌های خودش درست کرده بود. یکپارچه نور بود و مردم؟ از جنس خاک و: چه نسبت خاک را با عالم پاک.
فقط و فقط یک بار در تاریخ اساطیری ما این قرار و قاعده شکسته شد، و پهلوان ملی ما که می‌گفت:
که آواره و بد نشان رستم است
که از روز شادیش بهره کم است
وقتی کاوس با جهالت و جنون با رستم رویارو شد و دستور کشتن رستم را داد، رستم با همه وجود فریاد زد که:
چرا دارم از خشم کاوس باک
چه کاوس پیشم چه یک مشت خاک
اسلام آمد و این قرار و قاعده را بر هم زد. گفت: پیامبر هم از جنس شماست، به پیامبر گفت به مردم بگو که من هم بشری مثل شما هستم. جز این که از سوی خداوند به من وحی می‌شود. امیر مؤمنان علی علیه‌السلام به گونه‌ای رفتار می‌کرد که هیچ کس گمان نکند او تافته جدا بافته و از لون دیگری است. با صراحت در مورد شیوه رفتار و گفتار مردم با خود می‌گوید: از گفتن سخن حق و مشورت بر اساس عدالت خودداری نکنید، زیرا من خودم را فراتر از آن که خطا نکنم نمی‌دانم، و از آن در کارهایم ایمن نیستم مگر آن که لطف خداوند دستگیرم شود. (خطبه شماره 216 نهج‌البلاغه)
اما ما ایرانیان همان راه و رسم شاهنشاهی را در دوره اسلامی بازسازی کردیم و همان فره ایزدی را دوباره در صورتی جدید احیا کردیم. پیداست که امروزه کسی با امام زمان نه مشکلی دارد و نه انتقادی، اما وقتی راه از زاویه نظری بسته می‌شود که نمی‌توان از امام معصوم انتقاد کرد یا پرسشگری داستان به اینجا خاتمه پیدا نمی‌کند، در یک گوشه پرت‌وپلای ایران هم یک نفر پیدا می‌شود و می‌گوید من هم با واسطه نماینده امام زمانم، و خود را مصون و محفوظ از هر پرسش و انتقادی می‌داند».