X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
جمعه 19 بهمن‌ماه سال 1386

ظهر علی آقا، دوست عزیزم، زنگ زد که که امروز شب هفت بورقانی است.روز تعطیل بود و فرصتی برای ادای وظیفه ، وقتی به مسجد فاطمیه رسیدم خاطره های گذشته دور برایم زنده شد.مسجدی با دو در همیشه باز، سر راه مدرسه دیهیم، همان مدرسه ای که بورقانی در آن درس خوانده بود، از یک در آن وارد می شدیم و از در دیگر خارج، حیاط بزرگ آنرا دوست داشتیم. در حالیکه وارد حیاط مسجد می شدم عبداله نوری هم رسید، کمی پا وا گرفتم تا پشت سر او بروم.جلوی شبستان در یک راسته اقوام بورقانی و در راسته دیگر اصحاب روزنامه نگار و سیاسون ایستاده بودند محسن آرمین، هادی خانیکی،عیسی سحر خیزو میردامادی، کروبی هم کنار در ورودی روی یک صندلی داخل شبستان نشسته بود.با اینکه اول وقت بود ولی مسجد پر بود و در طول مراسم چندین بار مردم را بلند کردند تا جلوتر بیایند بلکه جا باز بشه با این حال عده زیادی در حیاط مسجد درآن سرما ایستاده بودند. رضا برادر جانبازش مرثیه ای سوزناک خواند و پدر در گوشه ای اشک می ریخت. موقع سخنرانی اومدم تو حیاط مسجد، تاجزاده و خانم محتشمی پور در حلقه ای مشغول صحبت بودند، سخنران مراسم هم که مجری او را حجت الاسلام باقری معرفی کرد  می خواست یه چیزی بگوید اما نمی گفت، آنقدر تلاش کرد تا با زبان بی زبانی رساند که اوضاع جامعه خراب شده و اخلاقیات از بین رفته و به راحتی آبروی مردم را در کوچه و بازار می برند تا عده ای به قدرت برسند که اشاره ای بود به اوضاع و احوال اخیر، ویژه نامه ای را هفته نامه شهروند امروز به مناسبت بورقانی بنام " غم احمد " چاپ کرده بود که بین مردم توزیع می کردند که مجموعه آثاری از افراد مختلف درباره درگذشت این چهره فرهنگی بود.

کل مطالب 15 صفحه را خواندم، و هرچه می خواندم بیشتر تاسف می خوردم.نه برای او که رفت، که با شرایط فعلی نجات یافت بلکه برای ما و جامعه ما که توان جذب این گونه افراد را نداریم و دچار روزمرگی های خود شده ایم.

دراکثر نوشته ها به مشکلات دو ساله اخیر او که برایش ایجاد کرده بودن اشاره داشتند ، گوئی فشاری مضاعف بر قلب ناتوانش وارد شده بود چرا که او همه چیز را در خود فرو می ریخت و از کسی گله و شکایت نمی کرد.

تاجزاده در مطلبش آورده

 "بعد از مجلس ششم من و بورقانی در کتابخانه ملی مشغول به کار شدیم،وقتی احمدی نژاد رئیس جمهور شد اشعری را به ریاست کتابخانه ملی منصوب کرد و او درخواست کرد چون ریاست جمهوری به خدمات ما نیاز دارد کتابخانه ملی با ما تسویه نموده پرونده ما را به ریاست جمهوری بفرستد.وقتی به مدیر کل کارگزینی ریاست جمهوری مراجعه کردیم پاسخ شنیدیم ریاست جمهوری به خدمات شما نیاز ندارد! بنابراین یا مرخصی بدون حقوق بگیرید یا یه جائی را برای کار پیدا کنید تا به انجا مامور شوید.وقتی سوال کردیم اگر به ما نیاز نداشتید چرا به ماموریت ما در کتابخانه ملی خاتمه دادید؟ پاسخ سکوت بود

با این همه پرونده ای برای بورقانی بخاطر هزینه بیست میلیون تومانی زمان معاونت مطبوعاتی اش تشکیل دادند و او را یکسال از حقوق دولتی محروم کردند."

 

بذر خیالی که پا می گیرد

درختی می شود و در مغز جوانه می زند

کلمات دنبال لبانی می گردند که فریادشان کنند

درد در ژرف آدمی

این دخمه دیرین صخره های عظیم سقوط می کند

قرون و اعصار

سنگ قبری برای فصول

دقایق فشرده و سنگین در ژرف آدمی

خشکی ها، شن ها، صخره های صیقل خورده از ثانیه ها

سنگ های خرد شده زیر دقایق بی دندان

دقایق غبار شده زیر دندان قرون گرسنه

شما چیزی بگوئید

کوزه های شکسته

سفال ها

فروشندگان در غبار

شما چیزی بگوئید

                                         اوکتاویو پاز