X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 20 شهریور‌ماه سال 1387

زمانی عارفی را درد قولنج و نفخ بر شکم افتاده بود و عارف رو به درگاه خداوندی ،حَدثی مسالت می کرد تا بلکه درد التیام یابد و نفخ بر طرف شود اما تا سحرگاه مراد و شفا نگرفت پس رو به فرزند کرد که:« ای فرزند مرا رو به قبله کن» و چون رو به قبله شد گفت:« بارخدایا !اکنون که حدثی برنیامد و نفخ درشکم ماند و دیدار با تو نزدیک آمد، مرا بهشت و حور العین عطا فرما».عارف چون این دعا کرد، فرزند به خنده آمد کهای پدر! چگونه از خدایی که حدثی بدین بداهت و کم ارزشی را بر تو دریغ کرد، بهشتی با آن وسعت و حورالعینی بدان زیبایی و جلال می خواهی ؟