
انتظار همیشه شیرین است .و به استقبال رفتن همواره زیباست و این زیباتر خواهد بود که به انتظار مسافری از سرزمین وحی باشی و به استقبالش بروی
همه با دسته یا حلقه های گل ، پشت میله ای جوشکاری شده چند ردیفه ، عرق ریزان چشم به مسیری دوخته اند تا مسافرشان برسد.
شکیبائی و صبرشان جالب است اصلا انتظار کشیدن همان معنای واقعی واژه صبر است که به صورت عینی می بینیم .صابرین ما هیچ توجهی به شرایط سخت حضور خود ندارند چون تمام فکر و توجهشان به یک جا دوخته شده است
و ای بسا از مسئولین که بدترین شرائط را برای این مردم شکیبا فراهم کرده اند.چادری که در حکم سالنی است با دستگاههای دمنده باد گرم در این تابستان گرمتر تبدیل به یک سونا شده است. در محوطه بیرون دریغ از یک سایبان ، اما همه اینها با دیدن مسافر از راه رسیده فراموش می شود و همه دور او جمع می شوند.
چه لحظات شیرینی ،اشک در چشم همه حلقه زده ، نه بخاطر اینکه دو هفته همدیگر را ندیده اند، نه!، بلکه بخاط حال و هوائی که اینان با خود آورده اند آخر اینان از جائی می آیند که زمانی ابراهیم و اسماعیل و هاجر و پیغمبرو علی و فاطمه در آنجا حضور داشته اند و صدالبته اکنون نیز حاضرند با کسانی دیده بوسی می کنی که سجده بر آستان کبریائی خداوند سائیده اند و زائر حریم نبوی و ناظر قبرستان بقیع بوده اند.

دیروز در جمعی دوستی گفت چه خوب است نیتی کنیم و تفعلی بر دیوان حافظ بزنیم.هر کس در دل نیتی کرد و دوست ما هم دیوان را گشود این غزل آمد:
|
عمریست تا من در طلب هر روز گامی میزنم |
|
دست شفاعت هر زمان در نیک نامی میزنم |
|
بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود |
|
دامی به راهی مینهم مرغی به دامی میزنم |
|
اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کو |
|
حالی من اندر عاشقی داو تمامی میزنم |
|
تا بو که یابم آگهی از سایه سرو سهی |
|
گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش خرامی میزنم |
|
هر چند کان آرام دل دانم نبخشد کام دل |
|
نقش خیالی میکشم فال دوامی میزنم |
|
دانم سر آرد غصه را رنگین برآرد قصه را |
|
این آه خون افشان که من هر صبح و شامی میزنم |
|
با آن که از وی غایبم و از می چو حافظ تایبم |
|
در مجلس روحانیان گه گاه جامی میزنم |
گوشه ای نشسته بودم .مطلع غزل را که شنیدم از حال خودم درآمدم ، گویا در آن جمع ،حافظ روی سخنش فقط با من بود.این غزلش از آن نوع غزلهانیست که پراکندگی داشته باشد بلکه از یک نوع انسجام خاصی برخوردار است، بگونه ای که پله پله داشت یک دستور کار را ارائه می داد و در انتها هم نتیجه گیری می کرد.
خلاصه نفهمیدم چطور شد اما ..... بگذریم
خوب به سلامتی از امروز صبح آتش بس بین لبنان و اسرائیل پس از یکماه جنگ برقرار می شود.یک ماه ویرانی و مرگ . اسرائیل از بابت قطعنامه از آمریکا تشکر کرد ، لبنان و سید نصرالله آنرا پیروزی مقاومت دانستند. آدم حیران می ماند از این همه تناقض ، آشوبی برپا می شود ، عده ای کشته می شوند زیر ساختها و سرمایه یک مملکت به باد میرود گروهی آواره می شوند و بعد از پیروزی دو طرف یاد می شود.همین کشورهائی که قطعنامه آتش بس را صادر کردند خود بانیان این اختلافات هستند(البته به همراه گروه دیگری ) و حالا هم آمادگی خود را برای بازسازی ویرانی ها اعلام کرده اند. خنده دار است .حیف از آنها که بی گناه کشته شدند.
***********
اگر این پیامهای استریلیزه شده در مورد روش صرفه جوئی در مصرف انرژی را وسط سریال نرگس نمی چسباندند اتفاقی می افتاد. تا کی می خواهیم با این روشهای کلیشه ای و تابلو فرهنگ سازی کنیم .آنقدر خشک و مصنوعی این قسمت را بازی می کنند که کاملا معلومه دیکته شده است. اگر یه سریال بسازند و توش پیام میام نباشه آیا واقعا می میرند؟
امشب هم که قراره مجلس ختم نرگس برگزار شود و ستاره اسکندری جایش بازی کند . همین چند قسمت قبل روی قبر مادرش شیون و ناله ومی کرد که چرا رفتی و مرا با خودت نبردی . ای عجب از این روزگار .
اما شخصیت طراحی شده برای نرگس بیش از حد مثبت است .آنقدر که خیلی مواقع غیر باور نشان می دهد.یه دختر به طرز غلو آمیزی رافع همه مشکلات و کمبودهاست و در اداره تمام کارها حتی سرکشی کردن به دیگ برنج (با چادر) وسط مراسم جشن عروسی هم مشارکت می کند.
شوکت هم همین گونه است . این هم کینه ای بودن هم خیلی عجیب است . نمیدانم چرا می خواد تمام عقده هایش را سر نرگس خالی کنه؟ بنظرم زنش با این پنهان کاریهاش بیشتر از حرفهای نرگس شخصیتش را خرد کرد . بهتر بود اول او را سه طلاقه می کرد بعد می رفت سراغ نرگس مادر مرده!! اما حسن پور شیرازی با اون سیبیلهاش براستی نقشش را خوب ایفا می کند. وقتی با بازی اش در فیلم "مهمان مامان" مقایسه کنیم متوجه می شیم چقدر جا افتاده است.

همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم
از اینکه عاشق توام حس غرور می کنم
دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم
با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم
از سایه های ملتهب همیشه می گریختم
با رفتن تو هر نفس بغض دوباره می شوم
ناجی شام شوکران؛ با دل عاشقم بمان
به حرمت حضور تو چون تو یگانه می شوم
خانه به خانه دیدمت همچو فسانه دیدمت