روزمبادا

وقتی تو نیستی
نه هست های ما

چونانکه بایدند

                نه بایدها...

مثل همیشه آخر حرفم

وحرف آخرم را
                   با بغض می خورم

عمری  است

لبخندهای لاغر خود را

دردل ذخیره می کنم:

                          باشد برای روز مبادا!

 

اما

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

 

آن روز هرچه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درستمثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند؟

شاید

امروزنیز روزمبادا

                         باشد!

 

وقتی تونیستی

نه هست های ما

چوانکه بایدند

                  نه بایدها...

 

هرروز بی تو

روز مباداست!

                                       قیصرامین پور

کیک و انجیل

معلوم نیست چه خبره ، آنقدر اوضاع و احوال شفافه که آدم از شدت شفافیت سرگیجه می گیره، این گزارشی که امروز خبرش مثل توپ صدا کرده آنهم از سوی سازمان جاسوسی آمریکا، به نظر قند تو دل احمدی نژاد و دارو دسته اش آب شده، اینکه هی میگه موضوع هسته ای خاتمه یافته و پرونده اش بسته شده پر بیراه نمی گه، گویا یه چیزی می دونسته !! این گزارش بر غیر نظامی بودن فعالیت هسته ای ایران اشاره داره اما این را هم مطرح کرده که اطلاعات خود را از یک مقام ارشد دولتی ایران دریافت کرده است، موسویان که تحت نظره و نمی تونسته اطلاعات بده تازه اگر جاسوس بوده باید برعکس، اطلاعاتی مبنی بر هسته ای بودن می داده اما اینکه این مقام ارشد کی بوده که تونسته به دستگاه جاسوسی آمریکا حالی کنه که ایران دنبال بمب هسته ای نیست مشخص نیست. یعنی احمدی نژاد از کجا خبر داشته؟ تو دانشگاه کلمبیا چه اتفاقی افتاده؟ نکنه چهار تا سگ محافظش بو کشیدن و بهش خبر دادند. خلاصه همین روزهاست که یه هواپیما تو فرودگاه امام به زمین بشینه و کیک و انجیل دیگری کادو بیاره.

جامعه آزاد که می گویند یعنی این!‌ آیا کسی تو مملکت ما که آزادی آنهم از نوع مطلق و 360 درجه اش وجود داره ، جرات و شجاعت ارائه گزارشی خلاف نظر آقایان را داره ؟

سیل امامزاده داود

می گویند یه سال امام زاده داود سیل اومد، کسانی که به امامزاده پناه برده بودند را سیل برد و آنها که به طرف کوهها رفته بودند سالم ماندند.حال، تقدیر،قسمت،سرنوشت هر چه نامش بگذاریم،اونا که خودشان را به امامزاده چسبانده بودند اسیر سیل شدند و دیگران جان بدر بردند.

بنزین آزاد

دیشب برای اولین بنزین آزاد زدم. از بس پمپ بنزینها شلوغند فرصت نمیشه بنزین بزنیم.بیشتر هم تو تهران شلوغه، چند نوبت کرج بنزین زدم خیلی خلوت بود.ساعت 12.5 نصف شب رفتم، بلکه کمی خلوت باشه. که خلوت هم بود اما در حاشیه آن شلوغ بود.  تو صف نرفتم و جلوتر از جایگاه ایستادم تا ببینم چه خبره. صحنه بدی را می توان به تماشا نشست.راننده های بسیاری، زن و مرد ، توی آن  وقت از نیمه شب  گالن به دست  باک بنزینشان را پر می کنند چندتا جوان دستها را از سرما در جیبهایشان فشرده و کز کرده گوشه ای  ایستاده بودند.پرسیدم بنزین کی داره؟ یکی گفت چند تا می خوای؟ 30- 35 تا؟ گفت نه !! 60 تا دارم یه ماشین دیگه جور کن دو تا با هم بزنید. گفتم ماشین از کجا بیارم؟

یکی دیگه گفت من دارم. پرسیدم لیتری چند؟ 500 تومن با پمپ!!

گفته باشم قیمت 300 تا 400 تومنه اما چون اوائل ماهه و دیشب هم هوا سرد بود و فروشنده کم بود قیمت بالا بود. بالاخره با 400 تومان به توافق رسیدیم. باید کم کم خومان را به این قیمتها عادت بدیم . ناخودآگاه به آمپر بنزین ماشین هم حساس شدیم گویا این روزها خیلی سریعتر از قبل تمام میشه.