به تازگی ، حداقل برای من، برخی از ماشینهای توزیع کننده محصولات کارخانجات که آرم محصول را نیز روی ماشین خود دارند عبارتی را کنار معرفی محصولات آن کارخانه نوشته به این مضمون که "اگر از رانندگی این ماشین ناراضی هستید با شماره.... تماس بگیرید. این نشان میده که مدیران فروش کارخانه حداقل بخاطر محصول خودشان هم که شده نگران دیگر راننده ها و یا عابرین هستند.
نمیشه که همش نق زد باید از کارهای خوب هم گفت.
یه توصیه به شما عزیزان دارم، اگر در جلسه، سمیناریا مهمانی حضور داشتید و موقع صرف ناهار یا شام ، لیمو ترش کنار غذاهای رنگ و وارنگ بود، از من میشنوید اون جلسه را از خیر خوردن لیموترش خوردن منصرف شوید ، هرچند آب دهانتان فوران کند و یا ماهی شوریده کباب شده بدون آب لیمو از گلویتان پائین نرود.چرا؟
چون ممکن است همان بلائی سرتان بیاید که بر سرمن آمد. تو یکی از همین سمینارها ، که چندتا اجنبی و چهارتا آدم حسابی ، غیر از این حقیر سراپا تقصیر حضور داشت ، سر میز ناهار موقعی که به قصد مزه دار کردن غذام ، لیموترش را در میان دو انگشتم فشاردادم، به یکباره ، مثل فشنگ دررفت.
در این وضعیت دو حالت بیشتر پیش نمیاد ، یا به سمت خودتان میاد و یا به طرف مقابلتان برخورد می کنه. از تکان و ترس آن طرف که بگذریم که گذراست، افتضاحی که ببار میاد با هیچ چیز، در آن لحظه قابل جبران نیست. حالا اگر تو چشم و چار طرف بخوره که هیییییچ.
شانسی که آوردم ، حالت اول برام پیش آمد لیمو به پیراهنم برخورد و خوش شانسی دیگری که اینکه کتم را موقع نهار از تنم درآورده بودم، اینم از اون کارها بود ، آخه بگو کی کتش را درآورده بود که تو درآوردی ،خوب گشنم بود !!! با کت که نمیشه غذا خورد ، انگار می دونستم قراره چه اتفاقی بیفته ، بهر حال ! پیراهن هم از اون جنسهای نخی بود که انگار یه پارچ آب لیمو را ریخته بودم تو جیب پیراهنم، یه کم خودمو جمع و جور کردم ، دستم را گذاشتم رو میز تا جلوی آن را بگیرم و یک دستی، زمان زمانٍ یکدستی است، غذام را خوردم .اصلا نفهمیدم چی خوردم. فوری بلند شدم و کتم را پوشیدم تا باقی برنامه..
در جائی می خواندم یکی از دلائل حمله عراق به ایران و چراغ سبز آمریکا به صدام، تسخیر سفارت آمریکادر سال 58 بود.حال اگر این موضوع را تنها عامل ندانیم قطعا می تواند بعنوان کاتالیزوری در شروع جنگ عمل کرده باشد. همان جنگی که برای مملکت نعمت بود.گرچه امروز از این رویداد بعنوان شکست هیمنه آمریکا نام برده می شود که به اعتقادم شکست هیمنه نبود بلکه تحقیر یک کشور بود.
تسخیر کنندگان ، امروز هیچکدام کارخودشان را تایید نمی کنند ، خیلی جالبه، آنها این کاررا در آن شرایط، البته شرایطی که خود تصور می کردند، توجیه می کنند.
شکر خدا حالمان خوب است و بقول این پسر افغانیه! در سلامتی کامل بسر می بریم ...
مصاحبه لاریجانی را با هفته نامه کویتی می خواندم. خلاصه اش اینه که احمدی نژاد به لاریجانی گفته تو بلد نیستی با این اجنبی ها حرف بزنی بگذار خودم حالیشان کنم. و جالبتر اینکه گویا استعفای لاریجانی هنوز به جریان نیفتاده بود که یکباره اعلام شده ، طوری که خودش هم متعجب شده است.