مرگ دیکتاتور

صدام امروز صبح اعدام شد.

اعدام برای او کم نبود؟ چه خسارتهای هنگفتی به کشور خود و کشورهای دیگر وارد آورد.چقدر آه و نفرین دردمندان را به دنبال خود داشت. راستی چه دلهائی امروز شاد شدند. آیا خانواده آن مجروح شیمیائی که هر روز آب شدن عزیزشان را پیش چشم خو می بینند و حاکمان نیز به فریادشان نمی رسند هم خوشحال خواهند شد.  او هم یک دیکتاتور بود.شکسته شدن قامت دیکتاتورها دیدنی است.آنهائی که همواره خود را در اوج می دیدند. راستی صدام در آخرین لحظه هم خود را یک قدرتمند بحساب می آورد؟

 در همین چند ماهه شاهد مرگ چند دیکتاتور بودیم. پینوشه دیکتاتور شیلی ا، صرف مراد نیازف دیکتاتور ترکمنستان ، امروز هم صدام ، سرکوب شدید مخالفان خود ، زندان ، حصر ، ترور ، خودکشی های ساختگی ، اعدام های دست جمعی ، بستن هر چه تریبون آزاد و روزنامه و کتاب است. ابلاغ یک نوع دستور العمل و ایدئولژی برای مملکت داری ، بردن نامشان هر روز و هر زمان قبل از هر خبری ، دعای برای سلامتی آنها ، نصب عکس های بزرگ و مجسمه های غول پیکر در انظار عمومی ،‌همه و همه وجه اشتراک جالب آنهاست .

باور کنیم دیکتاتور ها هم می میرند . اما مرگ آنها هیچوقت درس عبرت دیگر دیکتاتور ها نخواهد شد.

عرفه

فردا روز عرفه است روز شناخت خود و روز اعتراف به گناهان خود و طلب بخشش از آفریدگار ، دعای عرفه زبان حال این روز است که به نوعی کار مارا در سخن گفتن با خدا راحت کرده است. فرازهائی از این دعا را اینجا می آورم و التماس دعا دارم.

خداوندا، چنان کن که از تو بیم داشته باشم، آنچنان که گویی تو را می بینم و مرا با تقوایت رستگار کن! اما بخاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر کن که سرنوشت من به خیر و صلاح من باشد. و در تقدیراتت خیر و برکت بمن عطا فرما!
خداوندا! ستایش از آن تست که مرا آفریدی. و مرا شنوا و بینا گرداندی! و ستایش سزاوار تست که مرا بیافریدی و خلقتم را نیکو بیاراستی. بخاطر لطفی که به من داشتی والا......
و مرا بر مشکلات روزگار، و کشمکش شبها و روزها یاری فرمای! و مرا از رنجهای این جهان و محنتهای آن جهان نجات بده و از شر بدیهایی که ستمکاران در زمین می کنند نگاه بدار.............
خدایا! مرا به که وا می گذاری؟ آیا به خویشاوندی که پیوند خویشاوندی را خواهد گسست؟ یا به بیگانه که بر من بر آشفتد؟ یا به کسانیکه مرا به استضعاف و استثمار کشانند؟ در صورتیکه تو پروردگار من و مالک سرنوشت منی؟
ای خدای من و ای خدای پدران من! ابراهیم، اسماعیل، اسحق و یعقوب، و ای پروردگار جبرئیل، مکائیل و اسرائیل. و ای تربیت کننده محمد، خاتم پیامبران و فرزندان برگزیده اش. ای فرو فرستنده تورات، انجیل زبور و فرقان......
تو پناهگاه منی، بهنگامی که راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اکنون جزء هلاک شدگان بودم. و تو مرا از خطاهایم باز می داری. و اگر پرده پوشی تو نبود از رسوایان بودم

کاج سنگدل

درکنارخطوط سیم پیام

خارج از ده، دو کاج روئیدند

سالیان دراز، رهگذران

آن دوراچون دو دوست می دیدند

 

روزی از روزهای پائیزی

زیر رگبار و تازیانه باد

یکی از کاجها به خود لرزید

خم شد وروی دیگری افتاد

 

گفت:ای آشنا ببخش مرا

خوب در حال من تامل کن

ریشه هایم ز خاک بیرون است

چندروزی مرا تحمل کن

 

کاج همسایه گفت:با تندی

مردم آزار، از تو بیزارم

دور شو، دست از سرم بردار

من کجا طاقت تورا دارم؟

 

بینوا را سپس تکانی داد

یار بیرحم و بی محبت او

سیمها پاره گشت و کاج افتاد

بر زمین نقش بست قامت او

 

مرکز ارتباط دید آن روز

انتقال پیام ممکن نیست

گشت عازم گروه پی جوئی

تا ببیند که عیب کار از چیست

 

سیمبانان پس از مرمت سیم

راه تکرار را بر خطر بستند

یعنی آن کاج سنگ دل را نیز

باتبر تکه تکه بشکستند

                                                       محمدجوادمحبت