رو سیاه

یارب برخلق تکیه گاهم نکنی

محتاج گدا و پادشاهم نکنی

موی سیه ام سپید کردی به کرم

با موی سپید روسیاهم نکنی

چه کنم ؟

کمتر پیدا می شوند کسانی که از شغل خود راضی باشند . گذشته ازجنبه مادی کار، خود انجام یک فعالیت همیشه مطلوب خواهد بود بخصوص اگر تحول و یا رونقی هم درآن باشد.  خودم نه اینکه از کارم ناراضی باشم ولی از یک چیزش خوشم نمیاد وآن هم زمان پیک کاری است. سر و کار داشتن با یه مشت عدد و رقم که براساس یکسری استاندارد!! چهره ای خشک و بی روح از خود به نمایش می گذارند.

 نوع این کار به گونه ای است که در بهترین موقع و بهترین فصل سال که بچه های تعطیل می شوند و همه در حال برنامه ریزی سفر و تفریح هستند درگیر این اعداد و ارقام منجمد هستی. همین که سال نو شروع می شود مشغول بستن حساب و بیلان هستی تا برسی به پاسخگوئی وسروکله زدن با عده ای حسابرس که فکر کنم از جمله منفورترین مخلوقات هستند ، تازه حالا که پای چندتا دیگه مثل بازرسی کل کشور و دیوان محاسبات هم باز شده ، و بعد هم مجمع و باز هم گزارش و گزارش و گزارش.

دیگه هیچ رمقی باقی نمی ماند. تو پائیز و زمستان که یه ذره کار سبک می شه زمان گذشته ، حالا نه اینکه اصلا"نتوان کاری کرد بلکه به صورت کلی این نوع کار دغدغه ذهن می شود تا نتوان به درستی از قبل برای خود برنامه ریزی کرد.

بخاطر همین وضعیت است که با دردسر فراوان این وبلاگ را به روز می کنم . اگه همین کار را نکنم ، چه کنم؟

« وبگردی هم مانند ولگردی واسه خود عالمی دارد»  چه کنم ؟

تقدیر

من اگر برکه صفت ماندم ودریا نشدم
چه کنم بسته تقدیرم و بی تقصیرم
مگذارید دگر بر سر را هم تله ای
من که خودبی تله در دام خودم زنجیرم
همه پژمرده وافسرده و ماتم زده ام
همه می نالم وچون ناله بی تاثیرم

قورباغه ها

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و و قتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند : دیگر چاره ایی نیست .شما به زودی خواهید مرد . دو قورباغه حرفهای آنها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند تا از گودال خارج شوند. اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید چون نمی توانید از گودال خارج شوید ٬ به زودی خواهید مرد .
بالاخره یکی از قورباغه ها تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت .او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد. اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد . بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ٬ اما او با توان بیشتری برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد و بالاخره از گودال خارج شد.
وقتی از گودال بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟ معلوم شد که قورباغه ناشنوا است و در واقع او در تمام راه فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند.

*********

این داستان کیک زرد داره واسه خودش جالب می شه. بعد از همه تبلیغات و وعده و وعید و خبر خوش محمود بلا تو مشهد یک تکه از کیک زرد را تقدیم موزه آستان قدس کردند! بعد از آن هم به هر مناسبتی که پیش آمد عده ای جمع شدند و واسه خودشان کیک زرد پختند . اما معروف ترین آن کیک زرد ۱۱۴ کیلوئی بود که حتما به نیت ۱۱۴ سوره قران بوده (می بینید که تمام جنبه های زندگی رنگ الهی به خودش گرفته) که عکسهای مختلف آن در سایتهای مختلف منتشر شد اما این عکس را من قبلا ندیده بودم.