
یکی از سوالات کلیشه ای که رضا رشیدپور از مهمانانش در برنامه جوانمرگ شده مثلث شیشه ای می پرسید این بود که یک خصلت خوب و یک خصلت بد ما ایرانی ها را بگو.
هر یک به فراخور حال خودشان شاخصه ای را بیان می کردند .اما خوب است دراین مکان بگویم و اعتراف کنم که یکی از خصلتها بد ما این است که وبلاگ راه می اندازیم و وسط راه به هزار و یک دلیل و یا حتی بدون دلیل فقط از سر بی حوصله گی آن را رها می کنیم و هزاران !! خواننده را چشم انتظار می گذرایم.
یک وقت تصور نشه که یکی از دلائل فوق می تواند طرح تشدید برخورد با سایتها و وبلاگها و تصویب حکم اعدام برای گردانندگان باشد. ابدا" ، آنان که مدافع تصویب چنین طرحهائی هستند مخالف وبلاگ و وبلاگ نویسی نبوده و در صدد دفاع از امنیت شهروندان هستند و هرگز با کسانی که در انتقاد و به قولی انتقزاد (نق زدن) اوضاع و احوال سیاسیون و دولتمردان می نویسند کاری ندارند. بستن خبرگزاری ایلنا و فارس(برای سه روز) و روزنامه های تهران امروز و همشهری عصر یک استثناست که همه چیز استثنا دارد.
اصلا" کی گفته وبلاگ را باید روزانه یا شبانه نوشت؟ وقت می گذارید پیغام و پسغام می فرستید( خودمونیم دریغ از یک پیغام) کجائی ؟ نیستی؟ نمی نویسی؟ نگرانت هستیم؟ نکنه اوینی؟ کمپوت بیاریم؟ بند 209؟
واقعا" از این همه لطف و محبت انسان شرمنده می شود. آه جوونی...
قرن های دروغ و صدرنگی،
کاش یک روز به آخر برسد.
این همه وحشت و تنهایی و مرگ،
کاش یک روز به آخر برسد.
دشمن ما خردست ؛ لیک آنها بهر گرده نانی پی او می گردند.
وای بر خودفروشان خبیث.
گره آزادی ما، نه به دستان یکی از ماها
نه به رحم آوری دشمن ما
بازشود.
سرّ آزادی ما، بودن ماست
با همدیگر
دراین زندان وانشود، جز به اتحاد یک یک ما.
ما به آن روز می اندیشیم
تن به ذلت ندهیم.
روز پیروزی ما نزدیک است.
تو چه می اندیشی؟
تو که انسانیت خود دادی بهر گرده نانی.
آغوش ما باز است هنوز
گرده نان ذلت رابه زمین انداز، با ما باش.
شب ما نیز سحرخواهد شد، همصدا با ما شو.
-رمز پیروزی ما-
ما به آن روز می اندیشیم
سربلند و آزاد
نه همین میهن خود
که جهانی آزاد
که جهانی آباد
نه فقیری ،
نه اسیری ،
تو چه می اندیشی؟
پس از اینکه چند وقت پیش خبری در روزنامه چاپ شد که هیات دولت مصوبه ای گذرانده بود که 98 شرکت را بعلت دریافت تسهیلات کلان از شبکه بانکی آنها را محروم کرده بود و درخواست شده بود تا راه حل دیگری برای آن یافت شود.
هفته پیش نامه ای از معاونت بانکی وزیر اقتصاد رسید که در جلسه ای برای بررسی این موضوع شرکت کنیم. زمانی که با 20 دقیق تاخیر با طبقه پنجم وزارت خونه رسیدم عکس وزرای قبلی وزرات اقتصاد بالای سر در سالن جلسه جلب نظر می کرد.ایستادم و نگاهی انداختم آخرینش دانش جعفری بود که همین چند هفته پیش از کار برکنار شده بود.
وارد که شدم گوش تا گوش نشسته بودند. آقائی که بعدا" فهمیدم مدیر عامل شرکت فولاد لرستان است اعتراض داشت که تا حال یک ریال وام از هیچ بانکی نگرفته است ولی نامش در این لیست است.
مدیر عامل شرکت شیرین عسل گفت من برای سرمایه در گردش تا حال تسهیلات گرفته ایم و هیچ قسطی را با تاخیر نپرداخته ایم.
مدیر عامل شرکت سیمان دشتستان معترض بود که کسانی که این لیست را تهیه کرده اند تفاوت شرکتهای در حال بهره برداری و شرکتهای در ساخت را نمی دانستند و همه را در یک مجموعه دیده اند.
صندلی معاون وزیر خالی بود و شخصی دیگر که نامش را نمی دانستم وقتی دید اعتراضات بالا گرفت اعلام کرد که الان ما دنبال پیدا کردن راه حلی برای حل مشکلات این مصوبه هستیم.
آقائی گفت این جلسه را باید بل از این مصوبه می گذاشتید. شما می گوئید این مصوبه به بانکها ابلاغ نشده است اما هیچ بانکی بخاطر این خبر به ما وام نمی دهد و می گوید اسم شرکت شما در این لیست است.
وقتی اعتراضات بالا گرفت آقای مسئول درخواست که از هر صنف یک نماینده مشخص شود تا بجای بحث با 98 شرکت با نمایندگان هر صنف صحبت شود.
از جلسه اومدم بیرون، از اینکه وقتم را تلف کرده بودم بسیار متاسف بودم.