انتخابات مجلس عراق برگزار شد. آمریکا به واسطه پیشبرد برنامه های خود به منظور پایه ریزی دموکراسی صرفنظر از اینکه چه گروهی برنده آن باشد احساس پیروزی می کند ودولتمردان ایران هم از پیروزی ائتلاف بزرگ سرخوش اند.این سرخوشی شاید به این امید است تا با پیروزی این گروه که به جهت شیعه بودن وجه اشتراکی با ما دارند بتوان اندیشه های مطلق گرایانه ، همانند آنچه در ایران حاکم است، در آنجا نیز برپا شود.
اما باید بدانیم آمریکا حق بزرگی به گردن عراقی ها دارد ، گرچه در این دوسال و اندی از سرنگونی صدام ، ظلم و ستم زیادی بر این مردم رفت اما نباید این را از نظر دور داشت که هر چه از ترور و خشونت که بر سر این مردم می آید از ناحیه همان اقلیتی است که سالیان سال بر این کشور حکومت کردند و الان قدرت خود را از دست رفته می بینند. آمریکا آمده است که بماند و تمام سعی خود را بر آن بکار خواهد بست.
در تمام این مدت شمال عراق بجز حرکاتی اندک وضعیت آرامی را گذرانده است .کردها با اتحاد و تجربه های سالیان دور به سرعت به سمت پیشرفت و ترقی حرکت می کنند. دور نیست که یکی از قطبهای بزرگ اقتصادی و تجاری در کنار ما سر بلند کند . شرکتهای بزرگ دنیا دعوت به سرمایه گذاری در آنجا می شوند و خیلی زود نیروهای کار به آن سو روانه خواهد شد.
علی رغم تمام نا امنی ها در عراق تمام گروهها توانستند در این انتخابات کاندید معرفی کنند حتی آنانی که مخالف این روند بودند و ما با ادعای داشتن انتخابات آزاد ! با حسرت به آن می نگریم.

دیروز روزنامه شرق مطلبی داشت تحت عنوان" سالانه سه میلیون دختر آفریقایى ختنه مى شوند".بخوانید.سوالی که ممکن است درهمان ابتدا ذهن خیلی ها برسد این است ، ختنه دختران؟
درست است ! کنجکاو شدم و جستجو کردم
دردناکتر آن بود وقتی که فهمیدم در همین ایران ما هم این مسئله رواج دارد. وقتی گزارش خانم بنی یعقوب را بخوانید به عمق فاجعه پی می برید. حال این گزارش از زنان بندر کنگ تهیه شده ، مطمئنا نقاط دیگری نیز چنین شرائطی حاکم خواهد بود.
نمی دانم به این مناطق سفر کرده اید یا نه ؟ من حدود
حال در این جامعه ، اعمالی انجام می شود که از بشریت به دور است ، حتما وضع مردم آفریقا از این هم فلاکت بار تر خواهد بود . اینان در کنار مشکلات معیشتی ، مشکلات فرهنگی عمیقی دارند که بر باورهای غلط شکل گرفته است. تحلیل دیگری از این گزارش را اینجا بخوانید.

معلمی بود که یه نمودار درست کرده بود و اسم همه بچه ها را توی اون نوشته بود و در ازای جواب درست دانش آموز ، یک چهره لبخند جلوی اسم او می گذاشت و یا در عوض جواب نادرست و شیطنت ها ..، جلوی اسم اونها یه چهره اخمو می گذاشت و همه این ها برای این بود که معلم، اخلاق خوب و جواب های درست را با تشویق یا برعکس با تنبیه ،در وجود بچه ها نهادینه کند و اون ها لذت کار درست یا عواقب کار نادرست خود را ببینند.اما ظرافت کار معلم در این بود که در آخر لیست بچه ها ، اسم خودش را هم نوشته بود و زنگ آخر رو به بچه ها می کرد و با نظر آنها ، به خودش لبخند یا اخم می داد.
نمی دانم اسم این کار معلم را چی باید بذارم اما خیلی از ما فقط در طول روز ، پایان روز ، کارمون شده قضاوت و قضاوت و شروع می کنیم بر حسب قضاوت خودمون به مردم ، به اطرافیانمون و حتی خانواده و دوستانمون اخم و لبخند می دیم، فلانی این کار را کرد ، بد بود (اخم) ، این کارش خوب بود (لبخند)
اما تا حالا شده در آخر روز خودمون رو هم خط بزنیم و به رفتارمون اخم یا لبخند بدهیم. چه جوری می توانیم تعداد لبخندها را بیشتر از اخمامون کنیم.؟

دوره طولانی این آلودگی که همچنان هم ادامه دارد بی سابقه بود . اعلام شد پرنده ها هم از تهران کوچ کردند .وقتی دقت کنیم کاملا مشهود است. هر روز نمی دانم چه مقدار سرب تنفس می کنیم . محکومیم به این موضوع ، شرائط زندگی هر روز سخت تر از دیروز می شود . براستی زندگی در تهران برآزنده تهرانی ها دارد می شود.
ماشین بخر اما نیار بیرون ، اداره برو اما وسیله نقلیه ای نیست ، باران می آید ، سیلاب راه می افتد ، اتوبان می سازند اما ماشینها با سرعت
از این مثالها فراوان است ، خلاصه پایتخت نشینی است دیگه !

سرو وضع جوانان بر گرفته از الگوهای رایج زمان خود مرتب در حال تغییر و دگرگونی است. تجربه هم ثابت کرده که نمی توان با بخشنامه و دستورالعمل حق انتخاب یک الگو را از یک نفر سلب و یا به یک نفر تحمیل کرد.اصلاح مو هم در زمان ما همانند دورانهای گذشته تغییرات بسیار یافته است
اما یک نکته وجود دارد که به راحتی نمی توان برای اصلاح ، هر بار آرایشگاه خود را تغییر داد. تازه که به محل جدید اسباب کشی کرده بودیم ، پس از جابجا شدن ، لازم دیدم که موهایم را کمی کوتاه کنم. چرخی تو خیابانهای اطراف زدم. چند آرایشگاه را برانداز کردم . نمی دانستم کدام را انتخاب کنم . برای من هم که موآم ! وز وزی است و به هیچ صراطی مستقیم نیستند ، اهمیت این موضوع بسیار است .تا موهای نازنینم را به دست هر آرایشگری نسپارم تا از اینی که هست خراب تر نشود.
خلاصه دل به دریا زدم و وارد یکی از این مغازه ها شدم ، اتفاقا خالی بود و سریع روی صندلی نشستم .بعد از دادن تذکرات لازم به ایشان که کجایش را کوتاه کن و کجایش را کوتاه نکن ، ایشان کارش را شروع کرد. خیلی سریع کار به پایان رسید و همه چیز بر عکس آنچه می خواستم از آب درآمد. تو دلم می گفتم زحمت راه دور را به خود خواهم داد و به همان آرایشگاه قبلی خواهم رفت چون فردایش تو اداره همه از من می پرسیدند آرایشگاهت را عوض کردی . یعنی اوضاع آنقدر افتضاح شده بود که همه فهمیده بودند.
اما آخرش از همه جالب تر بود.زمانی که این آقا کارش تمام شد و به رسم معمول پرسید: کار دیگری ندارید؟
تصور کردم می خواهد که ریشهایم !! ببخشید محاسنم را هم اصلاح کند .
گفتم : نه .
گفت : زیر ابرو بر نمی داری ؟!!!
من تو آینه مقابلم مات و مبهوت به او نگاه کردم . فکر کردم شوخی می کند.
گفت : اگر این کار را بکنی خیلی قشنگ می شه !!
گفتم : همینو کم داشتم که منبعد توی خانه آینه و موچین دست بگیرم و ابرو بردارم.
از آن به بعد تو چهره ها بیشتر دقت کردم .دیدم واقعا خیلی ها این کار را کرده اند . همین مجری تلویزیون ، فرزاد حسنی ، ابروهای آنکادر کرده اش کاملا مشخص است.