قهوه

پریروز از چای و لذت نوشیدن !! آن نوشتم مناسب دیدم مطلبی را که اخیرا در مورد قهوه خواندم اینجا بیاورم. بالاخره پس از اظهارنظرهاى گوناگون و پژوهش هاى وسیع، محققان متوجه شدند که دلپذیرترین و محبوب ترین نوشیدنى دنیا یعنى قهوه، نه تنها زیان بخش نیست که نوشیدن یک فنجان آن برابر نوشیدن یک فنجان سلامتى است! بیش از سیصدسال از تولید اولین قهوه در اروپا مى گذرد، طى این سال ها تحقیقات پزشکى قهوه را به عنوان یکى از مخرب ترین نوشیدنى ها به مردم شناسانده است. پیشتر محققان بر این ادعا بودند که نوشیدن قهوه خطر بروز حمله قلبى را افزایش مى دهد، منجر به چاقى مى شود و با ایجاد جهش ژنتیکى خطر ابتلا به سرطان را دوچندان مى کند. اما امروز... در کنفرانسى که نوامبر امسال در میلان با عنوان «قهوه و سلامتى» برگزار شد پژوهشگران به نتایجى دست یافتند که همگى از بى خطر بودن قهوه بر سلامت انسان خبر مى دهد. بررسى ها نشان مى دهد قهوه خود به تنهایى عامل خطرزاى ناراحتى هاى قلبى و عروقى و انواع سرطان نیست بلکه همراه شدن آن با سیگار باعث بروز بیمارى هاى فوق مى شود. از آنجا که افراد سیگارى قهوه نوشان حرفه اى نیز هستند، تقصیرى که سیگار در بروز سرطان و دیگر بیمارى ها دارد را نباید به گردن قهوه انداخت. قهوه به دلیل دارا بودن مقادیر فراوانى آنتى اکسیدان و اسیدفنیک بهترین محافظ براى قلب به شمار مى رود. اسید فنیک، ماده اى است که از بروز مراحل اولیه آترواسکلروز (تصلب شرائین) جلوگیرى کرده و به همین دلیل نقش مهمى بر سلامت قلب ایفا مى کند. در میان موادغذایى حاوى اسید فنیک قهوه از همه غنى تر است. به طورى که اسیدفنیک موجود در هر فنجان قهوه معادل ۲۰۰ گرم بادنجان و ۱ کیلو سیب است. دیگر ماده تشکیل دهنده قهوه، فنول ها هستند. آنتى اکسیدان هایى که از تشکیل رادیکال هاى آزاد، ترکیبات اکسیژن دارى که باعث اکسیداسیون و ترکیبات شیمیایى در سطح سلول ها مى شود، جلوگیرى و مانع از بروز تصلب شرائین مى شود. همچنین با ممانعت از تخریب ساختمان کروموزوم ها و اختلال عملکرد ژنتیکى سلول از جهش ژنتیکى کروموزوم ها خوددارى کرده و خطر بروز سرطان و رشد تدریجى سلول هاى بدن به ویژه پوست را کاهش مى دهد. گرچه فنول در بسیارى دیگر از خوراکى ها یافت مى شود ولى به دلیل سرعت جذب بالایى که قهوه در پلاسماى خون و مخاط ماهیچه اى بدن دارد، نوشیدن قهوه بیشتر توصیه مى شود. علاوه بر آن، آنتى کسیدان موجود در قهوه قادر است بدن را در برابر پارکینسون و سرطان هایى نظیر کلورکتوم (سرطان روده بزرگ) ایمن نگه دارد و با تاثیر برعملکرد کبد از بروز هپاتیت جلوگیرى کند. کافئین، یکى دیگر از اجزاى تشکیل دهنده قهوه نیز ماده اى است از خانواده آلکالوئیدها، سفید و بى بو که حاوى ترکیبات تئوفلین دار بوده و به غیر از ایجاد سرخوشى و نشاط که در مغز ایجاد مى کند و تاثیر بسزایى که برسلامت قلب دارد مى تواند بدن را در برابر بیمارى هایى نظیر آسم محافظت کند. کافئین با آزادکردن ترکیبات تئوفلینى باعث اتساع برونش ها در مبتلایان به آسم و برونشیت مى شود، لذا داروى بسیار خوبى براى آسمى ها به شمار مى رود. کافئین علاوه بر قهوه در چاى و کوکاکولا نیز وجود دارد ولى به یک میزان نیست. در بین انواع قهوه، قهوه آمریکایى (قهوه سیاه) و کاپوچینو از میزان کافئین بالاترى برخوردارند. به طورى که در یک فنجان آنها به ترتیب ۱۰۰ و ۸۰ میلى گرم کافئین موجود است. اما در قهوه فورى و اسپرسو به ترتیب ۱۰۰- ۶۵ و ۸۰- ۴۰ میلى گرم یافت مى شود. در بین چاى و کوکاکولا نیز چاى حاوى کافئین بیشترى است. هر لیوان چاى حاوى ۵۰ میلى گرم کافئین بوده درحالى که در هر لیوان کوکاکولا ۵۰-۳۵ و در هر ۶۰ گرم شکلات ۳۰ تا ۴۰ میلى گرم کافئین موجود است. براساس مشاهدات بالا به نظر مى رسد در بین تمامى نوشیدنى ها قهوه از همه سالم تر بوده ضمن اینکه در حجم کم مقدار بیشترى از کافئین و آنتى اکسیدان ها را دارا است. اینکه روزانه چه مقدار قهوه باید بنوشیم نیز مطلب مهمى است. معمولاً هر فنجان قهوه با هفت گرم (هفت هزار میلى گرم) قهوه تهیه مى شود که میزان قابل قبولى نیز کافئین دارد. هر فرد سالم در ازاى هر کیلوگرم وزن بدن خود نیازمند سه میلى گرم قهوه است. بنابراین نوشیدن روزانه چهار تا پنج فنجان قهوه نه تنها اشکالى ندارد که بسیار هم توصیه مى شود.

مدت عمر

 

میلاد امام هشتم مبارک


آیا می دانید : که70 سال عمر شما چگونه می گذرد ؟ 25 سال آن را می خوابید. 8 سال آن را درس می خوانید . 6 سال آن را در استراحت می گذرانید . 7 سال آن صرف تعطیلات و تفریح می شود . 5 سال آن را با دیگران صحبت می کنید . 4 سال آن را غذا می خورید . 3 سال آن را در رفت و آمد می گذرانید . بنابراین برای کار موثر 12 سال بیشتر باقی نمی ماند چه بهتر کارهای مهمترتان را در اولویت قرار دهید.

تفاله چای

بهش گفته بود « هر وقت برام چائی می آری با همون تفاله اش بیار!» چون دیده بود که چطور تفاله های چای داخل چای صاف کن تا پایان وقت اداری و بعضا تا فردای آن روز رو هم می مونند! و بدتر این که هر وقت می خواست چای صاف کنو تمیز کنه ، اونو به لبه کثیف سطل آشغال آبدار خونه می کوبید. یه روز مثل هر روز دیگه ، وقتی واسه کارمند !! چائی می بره ، یادش می ره و چائی اونو مثل چائی بقیه از صاف کن رد می کنه ، به خاطر همین از وسط راهرو برمی گرده و چند تا از اون تفاله های داخل صاف کنو ، همون صاف کنی که آقای کارمند از آن بیزار بوده به داخل استکانش می ریزه!

سرحدات اضطرار

مى بینى چه مى شود؟ تکنیک غربى که به دست انسان شرقى بیفتد؟ مى شود رسیدن به سرحدات اضطرار، هشدار. ماشین دارى اما هوا نه. کوه دارى اما دیده نمى شود. جاده  دارى اما تنگ است. اتوبان  دارى اما مى شود پیاده رو. آپارتمان دارى اما مى شود «فرود»گاه. قرار است زودتر برسى اما شاید هرگز نرسى. احتمال نرسیدنت بیشتر است: یا ذوب مى شوى در یک لحظه پرواز، یا پودر مى شوى و «چیز موهومى» از تو به خاک سپرده خواهد شد.
و این شرقى آرام باطمأنینه دوستدار طبیعت و همدل با زمان، که اصلاً رسیدن برایش نوعى تعلیق بود، مطرح نبود، چه رسد به زودتر رسیدن، موفقیت را در هارمونى مى دید نه در به دست آوردن و خوشبختى را همنشینى با طبیعت و نه تسلط بر آن وقتى مى رسد به سرحدات اضطرار؛ وقتى مرگ همسایه و هم خانه همیشگى اش مى شود و اضطراب مردن در هر لحظه و هر ثانیه، در هر دم و بازدم، هم نفسش مى گردد؛ وقتى مى بیند زمان بى اراده، بى عقل یا بى عشق او مى گذرد؛ براى زنده ماندنش دو راه بیشتر نمى ماند: یا دم غنیمتى مى شود، یا عارف. اگر از غنیمت شمردن دم بترسد، استعدادش را نداشته باشد و امکاناتش را، لذت را مسخره بداند و سرخوشى را سبکسرى، مى شود عارف. و برعکس، اگر عارف را، خسته کننده، هراسان از غیرمترقبه، دلخوش به نسیه و گریزان از نقد ببیند مى شود دم غنیمتى. یکى مى گوید: مرد که مرد. دیگرى مى گوید: همه مى میرند. و اینچنین هر دو مضطرب، ترس خورده در نسبتى که با مرگ برقرار کرده اند معنا پیدا مى کنند و نه در تعریفى که از زندگى دارند. هر دو تن مى سپرند به مردن و زندگى مى ماند بى متولى. دیگر هیچ کس در تدارک زندگى نخواهد بود. زندگى اى که بالاخره باید بچرخد یا بر محور عقلانیت یا بر محور معنا.
انسان غربى که تسلط بر طبیعت و زمان را تجربه کرد _ با موشک و هواپیما و بمب هسته اى و راه آهن و...- آمد سراغ اکولوژى، سراغ رنگ سبز. زد به کوه و دشت، سرکى حتى مى کشد به شرق. اما این «ما»یى که همه نقاط اتکاى باستانى اش را از دست داده، بى آنکه کاملاً بر آن دو همدست قدیمى- زمان و طبیعت- مسلط شود، هر دو در برابرش قد کشیده اند و تمامیت او را تهدید مى کنند، چه کند؟ تکنیک را از او باید گرفت یا شرق را؟ عقلانیت قرار است اسباب امنیت امروز مرا فراهم کند و مذهب آرامش فرداى مرا. در حال حاضر این دو مشغول یکى به دو کردن بر سر حقوق و وظایف یکدیگرند، تقسیم حوزه مسئولیت: دنیا مال تو؟ آخرت مال من؟ یا اینکه مثلاً: من هر دو را مى خواهم. اینکه چه باید کند، امرى است. چه مى کند؟ تا اطلاع ثانوى آنچه امنیت و آرامش مى دهد جادو است. ما فکر این موقعیت هاى برزخى را نکرده ایم. در برزخ است که تکلیف پس از آن رقم مى خورد. معلوم است: ما در حال گذاریم اما علم تاریخ نشان داده که حرکت انسان در زمان(همان تاریخ) پلکانى نیست (از ساده به پیچیده)، ژنتیکى است. در نتیجه معلوم نیست ما از چه گذشته ایم و براى رسیدن به کجا گام برمى داریم؟ پس از برزخ چه چیز در انتظار ما است؟ در موقعیت هاى برزخى ما براى تعیین سرنوشت خود سراغ رمال ها، جن گیرها، فال بین ها مى رویم و در این میان مذهب و عقل هر دو مى شوند دنیاهایى کم تردد. فال بین، صاحب آن فضیلت، آن حکمتى است که دیگران گمش کرده اند. او پاسخگوى سئوالات روشن و دقیق من است: مى روم یا محکوم به ماندنم؟ به دنبالم خواهد آمد یا محکوم به تنهایى ام؟
-
خانم، شما را طلسم کرده اند. در غذاى شما گردى ریخته شده.
-
چشمان حسود به دنبال شمایند و کانون خانوادگى شما را در معرض نابودى قرار داده اند. اجنه به دنبال شمایند. ظاهراً یکى از آنها به شما علاقه پیدا کرده و رهایتان نمى کند.
اولى را خطاب به یک پزشک گفت. مخاطب دومین جمله یک حقوقدان و سومى یک ریاضیدان بود. اولى سال ها بود مى خواست به قصد تحصیل به هرجا که اینجا نیست برود. دومى مشکلات خانوادگى پیدا کرده بود و سومى از زندگى بى اتفاق کارمندى خسته شده بود. نطق بالا- بلند در رثاى عقلانیت مدرن، ضرورت نگاه علمى- کاربردى و... توسل به جرجیس هاى عالم علم فایده نداشت. ذکر پى درپى آیاتى چون: ان الله لایغیر القو.....،» و دیگر احادیث نبوى هم افاقه نکرد. رمال البته گفته بود این آیات را بخوان، فوت کن، و... تا طلسم زندگى ات باز شود. مقصود چیست؟ مقصود اینکه: رابطه ما را با اکنون، با اینجا، با زندگى نه جرجیس هاى عصر مدرن و نه پیامبران عهد عتیق که رمال ها رقم مى زنند. شاید هم هر سه با هم.
حقیقت چیست؟ خیلى معلوم نیست. اما این که حقیقت- عقل انسانى باشد یا امر قدسى- در دوره هاى مختلف زندگى اجتماعى ما و توسط آدم هایى چون ما چگونه زیست مى شود را باید وارسى کرد. بلایى که ما بر سر هر یک مى آوریم.
حقیقت عقل و مذهب هر چه باشد همه علماى علوم انسانى، روشنفکران- دینى یا غیردینى- علماى مذهبى اگر نگران عقلانیت مدرن و یا نگران سرنوشت حقیقت دین هستند باید درباره شرایط زیست آن صحبت کنند. حقوقدان، ریاضیدان و پزشک ما را قانع کنند که مى شود جور دیگرى اضطراب هاى خود را پاسخ گویند وگرنه به چه کار مى آیند؟ به چه درد مى خورد این همه حرف؟
نسبت من با مذهب زمانى سنتى بود، بعد شد ایدئولوژیک، بعد شد فلسفى، بعد شد سیاسى- قضایى و حال شده است جادویى.
تا اطلاع ثانوى ما باید همچنان سوگوار و داغدار بنشینیم و ببینیم ایمان ما چه بر سر عقل مى آورد و بى عقلى ما چه بر سر مذهب؟
بشر براى نفس کشیدن یک لقمه هوا- امید- مى خواهد. این هوا را که به من خواهد داد؟ عقل (تکنیک)؟ مذهب؟این شهر را طلسم کرده اند. این را همان فال بین، همین دیروز مى گفت. راست مى گفت؟

«سوسن شریعتی»