مرحوم کیومرث صابری در فومن متولد شد او آغاز طنز نویسی خود را از ستون دو کلمه حرف حساب در روزنامه اطلاعات آغاز کرد و این زمینه نشر گل آقا شد گل آقای ما در
کفش هایم کو؟!
دم در چیزی نیست.
لنگه ی کفش من این جاها بود!
زیر اندیشه ی این جا کفشی!
مادرم شاید این جا دیشب
کفش خندان مرا، برده باشد به اتاق
که کسی پا نتپاند در آن…
هیچ جا اثر از کفشم نیست
نازنین کفش مرا درک کنید
کفش من کفشی بود
کفشستان!
و به اندازه ی انگشتانم معنی داشت
پای غمگین من احساس عجیبی دارد
شصت پای من از این غصه ورم خواهد کرد
شصت پایم به شکاف سر کفش، عادت داشت!
نبض جیبم امروز
تندتر می زند از قلب خروسی که در اندوه غروب
کوپن مرغش باطل بشود !
جیب من از غم فقدان هزار و صدو هشتاد و سه چوق
که پی کفش، به کفاش محل خواهد داد
«خواب در چشم ترش می شکند.»
کفش من پاره ترین قسمت این دنیا بود
سیزده سال و چهل روز مرا در پا بود
«یاد باد آن نهانش نظری با ما بود»
دوستان! کفش پریشان مرا کشف کنید!
کفش من می فهمید که کجا باید رفت
که کجا باید خندید.
کفش من له می شد گاهی
زیر کفش حسن و جعفر و عباس و علی
توی صف های دراز
من در کله ی صبح، پی کفشم هستم
تا کنم پای در آن
بروم آنجایی
که به آن «نانوایی» می گویند!
شاید آن جا بتوان،نان صبحانه ی فرزندان را
توی صف پیدا کرد
باید الان بروم....اما نه!
کفش هایم نیست! کفش هایم...کو؟!
روحش شاد –یادش عزیز
آتش دوزخ ز ما ، تردامنان رنــــگی نداشت
آنچه ما را سوخت آنجا ، خجلت تقصیر بود
چند وقت پیش در مجلس ختمی شرکت کردم. سر و صدای خانمها در اینگونه مجالس ، تصور می کنم از صدر اسلام !! ، همواره یک مشکل اساسی بوده است . اگر متوفی جوان و یا مرگی ناگهانی باشد شیون و فریاد هم لابه لای صحبتها به گوش می رسد.
زمانی که روحانی مجلس بالای منبر رفت علی رغم کوچک بودن مسجد ، به علت همین همهمه ، صحبتهایش قابل فهم نبود (البته این چیز مهمی نیست!!) عده ای از حضار برای ساکت کردن خانمها شروع به هیس هیس کردند. یک نفر به روحانی کفت تذکری بدهد ، حاج آقا هم صدایش را کمی بلندتر کرد و گفت : فکر می کنید تذکر من تاثیری دارد؟ من خودم یکی از اینها را تو خانه دارم حریف او نمی شوم اینها که صد نفرند چطور ساکتشان کنم ؟!!
همین هم شد .با این تذکر و فرستادن صلوات ، خانمها مجددا به صحبتهایشان ادامه دادند.
خاطره ای جالب از خاتمی را اینجا بخوانید.

همیشه به خاطر داشته باش چیزی که تو را ناراحت می کند فراموش کنی
اما هرگز فراموش نکن خاطره ای که تو را خوشحال می کند
همیشه به خاطر داشته باش دوستانی که خیانت می کنند را فراموش کنی
اما هرگز فراموش نکن خاطره کسانی را که به تو وفادارند
همیشه به خاطر داشته باش که مشکلاتی که گذشته اند را فراموش کنی
اما هرگز فراموش نکن که به یاد داشته باشی لطف و برکت الهی هر روز می آید
فیلم "رستگاری در هشت و بیست دقیقه" هفته پیش اکران شد.موضوع این فیلم باعث شده بود که در ایام جشنواره ، زمزمه توقیف آن بپیچد و حتی در برخی سینما ها برنامه پخش آن تغییر کرد.
حکایت آن داستان کسانی است که با ذهن بسته خود ، بصورت خودسردر پی اصلاح جامعه بر می آیند و در این راه به یکباره حکم اعدام فرد خاطی را صادر می کنند و برای رسیدن به اهداف خود از سادگی افراد استفاده می برند.
بهرام رادان ، مهتاب کرامتی و شهاب حسینی بازی زیبائی دارند .این آخر هفته این فیلم را از دست ندهید.بعید می دانم در سالهای آینده چنین فیلمهائی با این مضامین ساخته شوند.
شماره تلفنهای تهران از دیروز هشت رقمی شده است . رقم اول شماره تلفنهای قبلی تکرار می شود.قرار است تا ظرفیت 70 میلیون شماره دیگر تغییری ایجاد نشود اما بعد از آن معلوم نیست!!
راستی تا حالا بچه پاندا دیده بودید. ببینید

جهان را بنگر سراسر
که به رخت ِ رخوت ِ خواب ِ خراب ِ خود
از خویش بیگانه است
و ما را بنگر
بیدار
که هُشیواران ِ غم ِ خویشایم.
خشمآگین و پرخاشگر
از اندوه ِ تلخ ِ خویش پاسداری میکنیم،
نگهبان ِ عبوس ِ رنج ِ خویشایم
تا از قاب ِ سیاه ِ وظیفهیی که بر گِرد ِ آن کشیدهایم
خطا نکند
و جهان را بنگر
جهان را
در رخوت ِ معصومانهی خواباش
که از خویش چه بیگانه است!
ماه میگذرد
در انتهای مدار ِ سردش
ما ماندهایم و
روز
نمیآید.