امشب به هیچ وجه دلم وا نمی شود
گویا که خاطر کسی از من گرفته است
هوای تهران بسیار گرم شده است.واقعا امکان رفت و آمد از انسان سلب می شود . دیروز دما
دیروز عصر خواستم برم میدان گمرک ،گفتم عصر برم هوا خنک بشود .ترافیک بیداد میکند. تصمیم گرفتم با مترو بروم تا سریعتر برسم.خط یک را تا توپخانه رفتم . بین راه تو ایستگاه طالقانی بعلت خرابی ترنی دیگر چند دقیقه ای توقف داشت. تو ایستگاه توپخانه خط عوض کردم .جمعیت موج می زد .همه منتظر رسیدن ترن بودند..نمی دانم این صحنه را شاهد بودید که مردم پشت درها،آماده می ایستند که تا باز شدند سریع بروند روی صندلیهای اندک ترن بنشینند. چقدر تاسف بار است . جوانی که از ایستگاه قبلی آمده بود و قصد پیاده شدن داشت با هجوم جمعیت به داخل ترن به دیواره مقابل چسبید !!!
هیچ تهویه ای وجود نداشت .جای تکان خوردن نبود . بوی عرق بدن مسافرها فضا را پر کرده بود ، به هیچ عنوان قابل تحمل نبود ، دو ایستگاه بعد پیاده شدم .
جای تاسف است بعد از

در خبرها آمده بود که در ترکیه یک گله گوسفند شامل
شاید از اینگونه اتفاقات در دنیا روی دهد همانند به گل افتادن دستجمعی نهنگهاکه در کشورهای دیگر چنین رفتارهائی با تعجب و دقت مورد ملاحظه قرارمی گیرد .لکن نکته ای که هست تو کشور ما بعید می دانم کسی تعجب کند !! چرا که مدتها ست چنین رفتارهائی را که آنرا "عقل گوسفندی" خوانده اند بعضا" بین عده ای از مردم ما رواج دارد.
اشاره ام به کسانی است که بدون فکر و منطق وارد جریاناتی می شوند که از سرعدم آگاهی ، خود و دیگران را به مهلکه می اندازند.
بیشتر از این نگویم ، اوضاع خراب است .

آخر هفته گذشته
هر ساله با شروع تابستان ، آمار اینگونه تلفات اعلام می شود.اما از آنجا که عده ای از ما عادت داریم که دیگران را بی عرضه تصور کرده و خود آسیب ناپذیر بدانیم علی رغم تمام هشدار ها ناشیانه دل به دریا می زنیم که نتیجه اش این می شود.
این بازی صنعت نفت و راه آهن هم از آن ماجراهای جالب دارد می شود.بعد بازی آخر ، که راه آهن با شهید قندی راهیافته به دسته اول بازی کرد و
خودم گاها برخی بازیهای لیگ برتر چهارم را پیگیری و یا حتی تماشا می کردم . اما بازی پلی آف دسته یک برای راهیابی دو تیم به دسته برتر را از رادیو شنیدم .شهید قندی که در کل بازیهایش
اما حکایت جالب شکایت صنعت نفت بعد از بازی است . مشخص شده که مقدسی پور نفر بیست ویکم تیم راه آهن بوده و مجوز بازی او کار خلافی بوده که صورت گرفته است.حال که این تایید شده و جریمه بریده اند. قرار شده است که یک بازی بدون تماشاگر بین دو تیم در تبریز روز
این اقدام بی سابقه در جهان است . تیمی که خلاف کرده باید در تمام بازیهائی که آن بازیکن اضافی حضور داشته می بایست بازنده اعلام شود.
امشب برنامه نود را حتما ببینید .

از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه، یک “زن” بود، آنچنان که اسلام میخواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کورههای سختی و فقر و مبارزه و آموزشهای عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.
وی در همهی ابعاد گوناگون “زن بودن” نمونه شده بود.
مظهر یک “دختر”، در برابر پدرش.
مظهر یک “همسر” در برابر شویش.
مظهر یک “مادر” در برابر فرزندانش.
مظهر یک “زن مبارز و مسؤول” در برابر زمانش و سرنوشت جامعهاش.
وی خود یک “امام” است، یعنی یک نمونهی مثالی، یک تیپ ایدهآل برای زن، یک “اسوه”، یک “شاهد” برای هر زنی که میخواهد “شدن خویش” را خود انتخاب کند.
او با طفولیت شگفتش، با مبارزهی مدامش در دو جبههی خارجی و داخلی، در خانهی پدرش، خانهی همسرش، در جامعهاش، در اندیشه و رفتار و زندگیش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ میداد.
نمیدانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند.
در میان همه جلوههای خیره کننده روح بزرگ فاطمه، آنچه بیشتر از همه برای من شگفتانگیز است این است که فاطمه همسفر و همگام و همپرواز روح عظیم علی است.
او در کنار علی تنها یک همسر نبود، که علی پس از او همسرانی دیگر نیز داشت. علی در او به دیده یک دوست، یک آشنای دردها و آرمانهای بزرگش مینگریست و انیس خلوت بیکرانه و اسرارآمیزش و همدم تنهاییهایش.
این است که علی هم او را به گونه دیگری مینگرد و هم فرزندان او را.
پس از فاطمه، علی همسرانی میگیرد و از آنان فرزندانی مییابد. اما از همان آغاز، فرزندان خویش را که از فاطمه بودند با فرزندان دیگرش جدا میکند. اینان را “بنیعلی” میخواند و آنان را “بنیفاطمه”.
شگفتا، در برابر پدر، آن هم علی، نسبت فرزند به مادر و پیغمبر نیز دیدیم که او را به گونهی دیگر میبیند. از همهی دخترانش تنها به او سخت میگیرد، از همه تنها به او تکیه میکند. او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خویش میگیرد.
نمیدانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟
خواستم از “بوسوئه” تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لویی، از “مریم” سخن میگفت. گفت: هزار و هفتصد سال است که همه سخنوران عالم درباره مریم داد سخن دادهاند.
هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکران ملتها در شرق و غرب، ارزشهای مریم را بیان کردهاند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم همه ذوق و قدرت خلاقهشان را به کار گرفتهاند.
هزار و هفتصد سال است که همه هنرمندان، چهرهنگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندیهای اعجازگر کردهاند.
اما مجموعه گفتهها و اندیشهها و کوششها و هنرمندیهای همه در طول این قرنهای بسیار، به اندازه این کلمه نتوانستهاند عظمتهای مریم را بازگویند که: “مریم، مادر عیسی است”.
و من خواستم با چنین شیوهای از فاطمه بگویم. باز درماندم:
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است.
دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است».
دکتر شریعتی