گزارش البرادعی و قطعنامه سوم

پیش نویس گزارش البرادعی امروز منتشر شد.در حالیکه هیچ پیام خوشایندی از آن برداشت نمی شود مسئول پرونده هسته ای با افتخار از مثبت بودن گزارش می گوید.احمدی نژاد در بندرعباس کشورهای غربی را به پیروی ازالبرادعی فرا می خواند و امروز هم امامی کاشانی از گزارش منتشر نشده البرادعی ابراز رضایت می کرد.معلوم نیست چه چیز قرار بود اتفاق بیفته اما این چیزی که روی داده قطعا آنی نیست که مقامات ایران به دنبالش بودند. شورای امنیت هم متن شدید تری از قطعنامه سوم را آماده تصویب نموده است به راستی چه کسی پاسخ این همه زیان وارده به این مملکت را خواهد داد؟

مرحوم توسلی

امروز شب هفت آیه اله توسلی در مسجد جامع قلهک برگزار شد.ایشان اما جماعت این مسجد را هم بعده داشت. هر از چند گاه که فرصتی پیش می امد به این مسجد می رفتم. وقتی تو مسجد محله خودمون تو شبهای ماه رمضانش  احمدی نژاد سخنرانی می کنه وبجای دعای جوشن کبیر شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر ضد ولایت فقه سر می دهند چاره ای نیست بکوبی بری مسجد قلهک.

حاشیه مرگ این پیرمرد بیشتر از مرگش خبر ساز بود. عدم شرکت دارو دسته احمدی نژاد در مراسم آن مرحوم نشان از کینه دیرینه ای در تفکرات  آنها دارد.سخنانش در آخرین لحظات عمرش برای آنها گران تمام شد. خدایش بیامرزد.

**********

مصاحبه فاطمه رجبی با شهروند امروز خواندنی است. نکته بارز از هم پاشیده شدن خانواده مرحوم دوانی است. خواهر و برادر به جان هم افتاده اند و کار را هم به رسانه ها کشانده اند.دلیلی که فاطمه رجبی از قبول مصاحبه با نشریه اصلاحات می آورد از نکات جالب است.

**********

مجلس سه سوته سرو ته بودجه را جمع کرد و آن را بست. آن همه هیاهو که از قبل از آوردن آن به راه افتاده بود که مجلس چنان و چنین خواهد کرد به هیچ تمام شد. اما رفسنجانی در لحظات آخر فن غریبی به این بودجه زد و با 5 ایراد  بدعنی جدید در مصوبات مجلس ایجاد کرد و باعث شد  خیلی از برنامه های ریخت و پاش دولت را برای سال آینده محدود کند.

به وقت رفتن..

آنان که بر شتر چموش قدرت سوارند و در میدان سیاست دو اسبه می‌تازند و از نردبان مقدسات و اعتقادات مردم بالا می‌روند و گرد‌آسیاب ریاست می‌چرخند و از پل دین می‌گذرند تا به دنیا برسند متأسفانه مؤید و مشوق عده‌ای چماق به دوش و فرقه‌ای کفن پوش که دندان تمساح خشونت را تند و تیز می‌کنند و می‌خواهند عجوزه تندخوی و عفریته زشت روی خشونت را به نکاح دین درآورند و امور مقدس را ملوث جلوه دهند یعنی رجاله‌ها و فاشیست‌هایی که معجونی از جهل و جنونند و بندنافشان به مراکز ثقل قدرت متصل است و مطلق العنان و افسار گسیخته‌اند و نه ملوم معاقب قضا هستند و نه محکوم معاتب قانون. هم فقیه و هم فیلسوف و هم داروغه و هم حاکم و هم مفتی و هم قاضی هستند! فعال‌مایشاء و حاکم ما یرید! ذوب شدگانی که ماست را سیاه می‌بینند!شعبان بی‌مخ‌های وحشت‌ و رهبت که با هتاکی و سفاکی ننگ عنیف و معیف کوی دانشگاه را آفریدن و با تهاجم حیوانی مرتع دانشگاه را چریدند و با تعرضات شنیع پرده ناموس فرهنگ و علم را دریدند و در قتل‌های زنجیره‌ای مظلومان بی‌گناه و قربانیان بی‌پناه لعنت سرمدی خدا و نفرت ابدی خلق را خریدند

آیت الله طاهری

یک روز بارانی

امروز با مجتبی رفتیم دلاوران تا یه تخت یک نفره بخریم.ماشین را گوشه ای پارک کردم.بارش باران هم شروع شده بود. تخت را که انتخاب کردیم قصد داشتیم همان موقع بیاوریم. باران با شدت بیشتری می بارید.توانستیم آن را مشمع پیچ کنیم و بار بزنیم.قرار شد مجتبی با وانتی برود و من هم دنبالشان با ماشین خودم، سریع سراغ ماشینم آمدم، ریموت را زدم اما درها باز نشد، یه بار دو بار، نه باز نمی شد. سریع برگشتم ، وانت داشت حرکت می کرد، به مجتبی موضوع را گفتم دو تائی برگشتیم سروقت ماشین سوئیچ را هم داخل قفل کرد ، باز نشد.گفت تو برو من اینو باز می کنم میام!! گفتم نه بریم تخت را پیاده کنیم با هم بر می گردیم. تمام این ماجرا چند دقیقه بیشتر طول نکشید.

رفتیم تخت را پیاده کردیم وبعد از خانه ریموت یدکی را هم برداشتم وبا ماشین مجتبی برگشتیم سراغ ماشین، تو راه مجتبی از همین اتفاق که تو شمال برایش افتاده بود و مجبور شده بود 15 هزار تومن پیاده بشه تا مشکل را یه قفل ساز حل کنه گفت و اینکه خودش الان وارد شده و تا حالا چند تا از این مشکل را حل کرده است.

وقتی رسیدیم و ریموت یدکی را هم زدیم و کار نکرد، مجتبی گفت تنها راه  اینه که دستی در را باز کنیم و سریع دزد گیر را قطع کنیم. گفتم چاره نیست.

با معذرت خواهی!! لاستیک لبه پنجره در آورد و رفت تا از ماشینش پیچ گوشتی بیاره، من همینطور که کنار ماشین ایستاده بودم نگاهم به داخل ماشین افتاد و دسته کلیدی را روی صندلی دیدم. با خودم گفتم من که دسته کلید اینجوری نداشتم که روی صندلی گذاشته باشم، چشمم به قفل فرمون افتاد که آبی بود، فهمیدم چه گندی زدم، مجتبی را صدا کردم . گفتم مجتبی این ماشین من نیست. نگاه کردم دیدم ماشینم چندتا پائین تر پارک شده است

لاستیک پائین پنجره را جا زدیم و سریع حرکت کردیم. یک بی دقتی و بی توجهی محض که می توانست دردسر ساز بشه، اگر مجتبی آن موقع می ماند و من میرفتم و او دست به کار باز کردن در ماشین می شد تا می امدیم ثابت کنیم که چی شده یه پرونده برایش تشکیل شده بود.

نتیجه می گیریم اگر در یک روز بارانی

ریموت ماشین عمل نکرد قبل از هر اقدامی پلاک ماشینتون را کنترل کنید شاید ماشین متعلق به شما نباشد.