همین امروز که خبررسید مهرورزی احمد گلاب گل کرده و شامل حال اهل دود شده و مبارزه با قلیان متوقف شده، در شهر پیچید که مجله زنان بعد از 16 سال توقیف شد آنهم به دلیل به مخاطره انداختن سلامت روحی، فکری و روانی مخاطب و القای اینکه در جامعه امنیت وجود ندارد. وقتی متوجه می شویم بهانه توقیف مقاله ای درباره استشهادیون بوده به معنای واقعی تامین امنیت و سلامت جامعه که اینان متولی و حفظ آن هستند پی می بریم.
بازهم بهانه توهین به ساحت عده ای خاص که بجز خود هیچ تفکری را برنمی تابند. حالا اگر چیزی برای خواندن نمانده جای شکرش باقی است تا قلیانی بر کشیدن مانده است. حالا خانم شهلا شرکت بعد از 16 سال انتشار مجله می تونه امیدوار باشه تا قهوه خانه ای مختص زنان راه اندازی کنه.
دو ساعت از نیمه شب گذشته و من با یه ظرف بستنی سنتی که کمی مغزگردو و پسته روی آن ریختم کنار پنجره نشسته ام و بارش برف زیبا را تماشا می کنم. برف از سر شب شروع به باریدن کرده و همچنان ادامه داره، فردا اگر اداره ها تعطیل نباشه قطعا" مدارس تعطیلند.امسال بخصوص در این چند هفته اخیر زمستان و سرمای آن را به معنای واقعی حس کردیم و آنها که گاز نداشتند، حل شدند. الان هم که اینجا هستم و تا این موقع شب بیدارم نه از این بایت است که بی خوابی به سرم زده که در حسرت یک لحظه از آنم.بلکه سر شب همچنان که در حال رتق و فتق کارهای اداره بودم خانم همسر زنگ زد که زودتر بیا و سر راه خلال پسته و بادام و دارچین و پودر نارگیل و ظرف یه بار مصرف به مقدار لازم بخرو بیار که شله زرد نذری می خوام بپزم.
امشب؟
برنجشو خیس کردم، سریع آماده می کنم اگر زودتر چیزهائی را که می خوام بهم برسونی.
درنگ جایز نبود که در وقت اضافه قرار داشیم و هر لحظه ممکن بود سوت داور به صدا در بیاد.جلدی پریدم اقلام مورد درخواست را خریدم و در حالی که برف تازه شروع شده بودرساندم. خلاصه ساعت یازده شب زیر باراش برفی زیبا شله زرد نذری توزیع کردیم.
و برف همچنان می بارد
****
از اینکه یادداشتهای قبلی محو شدند متاسفم.یییهو همه چیز بهم می ریزه.