تب نرگس

این روزها تب نرگس همه را فرا گرفته، تمام برنامه ها و میهمانی ها و قول وقرارها با زمان پخش این سریال تنظیم می شود.بجای طنزهای بی مزه 90 شبی این بار موضوعی جدی جایگزین آن شده است.اما این سریال هم مانند تمام فیلمهای ایرانی با موضوعی کشدار و خسته کننده روبروست . از هیجان در آن خبری نیست.مطلبی که تمام تولیدات ایرانی را شامل می شود.بجای زیاد کردن نخود لوبیای آن شلنگ آب بستند توش !! فقط یک قسمت 45 دقیقه ای آن به سکته پدر خانواده و درمان او تو بیمارستان پرداخته می شود.موضوع هم طبق معمول فیلمهای فارسی ، عروسی  و دعوای مادر زن و مادر شوهر و مهریه و جهاز است. و چون ما ایرانی ها خیلی دوست داریم بدانیم فلانی چکار کرد و کی عروسش شد و فلانی با اون یکی سر چی اختلاف دارند و حرفهای خواهر شوهر و مادر زن به کجا رسید وعاشق این هستیم تا از کار هم دیگر سر در بیاریم یک نوع قرابت با داستان پیدا شده است که به نظر بسیاری موضوع را جالب کرده است .

آخرش هم مثل هم داستانها مشخص است .

خوب است از پوپک گلدره هم بگویم گرچه بازیگر معروفی نبود اما حالا که می خواست با این سریال به شهرتی برسد اجل امانش نداد.خدایش بیامرزد

مرگ در زندان

اکبر محمدی در زندان درگذشت. به همین راحتی ، او هم اعتصاب غذا کرد اما در این وانفسا هیچ تبلیغاتی صورت نگرفت و یا نگذاشتند همچون اکبر گنجی شود. مشکوک بودن مرگش با انتقال شبانه جسدش به آمل و دفن سریع او بدون آنکه ناظران بی طرف رسیدگی کنند بیشتر شد. زهرا کاظمی هم چنین سرنوشتی داشت.

اکبر محمدی که در واقعه کوی دانشگاه بهمراه برادرش دستگیر شد عفو رهبری از اعدام رهائی یافت! و قرار بود بعنوان دانشجوی زندانی مورد عفو و آزادی قرار بگیرد.اما چه شد که اینگونه نشد. گویا همان اراده ای که باعث صدور حکم اعدامش شد با وجود عفو، تا او را به مرگ نسپرد دست از سرش بر نداشت . چه می توان گفت . رئیس دادگستری علت مرگش را در دست بررسی می داند. رئبس زندان از مرگ یکباره او و حال خوب او تا قبل از مرگش خبر می دهد.هرکی نداند تصور می کند تو زندان با لا سر هر زندانی یک پزشک گذاشته اند و دائم در حال چک کردن حال و روز او هستند. من نه او را دیده ام و نه می شناسمش ، به واسطه اخبار کوی دانشگاه و سایتهای مختلف با نامش آشنا شدم اما همین اندازه می دانم که با هیچ معیاری چنین رفتارهائی قابل پذیرش نیست. مگر با منوچهر برادرش ، و یا احمد باطبی بخاطر یک پیراهن چنین نکردند از این نمونه ها فراوان است اما مرگ در زندان موضوع دردناک دیگری است.فردی که به هر علت در چنگ عدالت اسیر می شود حفظ جانش هم بعهده همان کسانی است که او را در بند کرده اند .حتی در مورد یک قاتل که حکم مرگش ساعتی دیگر اجرا می شود نیز چنین حکمی صادق است .

 

معاون قوه قضائیه گفت کارکنان بد اخلاق دستگاه قضائی از سمت خود برکنار می شوند. یکی نیست بگوید اگر می خواهید چنین کنید که همه را باید اخراج و در این سازمان را تخته کنید. آنقدر اوضاع خراب شده که مجبور شدند چنین احکامی را صادر کنند . اما نمی دانند آنچه باعث نارضایتی دستگاه قضائی است بی عدالتی هائی است که عده ای در حق مردم روا می دارند و کسی را یارای استیفا حق خود نیست . وقتی بیش از نیمی از احکام بدوی در دادگاههای تجدید نظر لغو می شوند نشان می دهد که بواسطه چهار تا درس حوزوی که یک نفر حاکم شرع می شود نمی توان با عدالت حکم کرد و نتیجه آن می شود برای حفظ خود، مردم سرخورده از بی عدالتی را با غضب از پیش خود برانند

غروب سرد

یاد دارم یک غروب سرد سرد

میگذشت از توی کوچه دوره گرد

دوره گردم دار قالی میخرم

دست اول جنس عالی میخرم

گر نداری کوزه ی خالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه زد

عاقبت آهی زد و بغضش شکست

اول سال است نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوش از ما ربود

اتفاقاً مادرم هم روزه بود

چهره اش دیدم که لک برداشته

دست خوش رنگش ترک برداشته

سوختم دیدم که بابا پیر بود

بدتر از آن خواهرم دلگیر بود

باز آواز درشت دوره گرد

پرده ی افکار را پاره کرد

دوره گردم دار قالی میخرم

دست اول جنس عالی میخرم

گر نداری کوزه ی خالی میخرم

کاسه و ظرف سفالی میخرم

خواهرم بی روسری بیرون دوید

آی آقا سفره ی خالی میخری

یه سخن

اگه یه روز شادبودی آروم بخندتاغم بیدارنشه واگه یه روزغمگین شدی آروم گریه کن تاشادی ناامیدنشه.(چارلی چاپلین)