آخرین فرصت


سلام خدا بر تو ای شب رهیدگی و آزادی!

شب قدر است. قیامت گناه سوزی است. امشب از هزاران ماه برتر است. از هزاران خورشید. امشب باید با دمِ زنده گر و مسیحایی آن، احیا بگیریم و احیا شویم.

امشب باید عُقده پرواز را در این سرای خاکی و این قفس خویشتن پرستی بگشاییم. امشب باید از شور و غوغای تهی، که عمری است ما را می آزارد، خالی شویم تا به جرگه عشاق بپیوندیم.

شب قدر، گسترده ترین سفره بخشایش و پر نعمت ترین خوان رحمت خداست. در این شب روبروی آیینه دل بنشینیم و چهره جان را با اشک توبه، از غبار تن پاک کنیم و رخ، در سحر آمرزش بشوییم. رمضان موعد عروج است و شب قدر، میعاد بیداران و معراج شب زنده داران. در شب قدر، و در سایه قرآن، خدای عزّ و جلّ را به کلمات وحی سوگند دهیم تا زنگار یک سال زندگی، در دنیایی خاکی را از آیینه دل ها بزداید و ما را به فطرت بی عیب خویش بازگرداند.

غم عالم

 

            شهادت مولای متقیان


اى کوله بار غربتِ یک عمر بر دوشت!

سهم یتیمان امشب آیا شد فراموشت؟
آخر کدامین زخم گوید مرهمى دارد
وقتى که خون مى جوشد از دستار و تن پوشت
مستانه مى رفتى تو. اما تا ابد ماندند
خمخانه ها، در حسرت لب هاى حق نوشت
پروانه بى آتش نمى افروخت تا آن شب
آن شب که مى افروختى از شمع خاموشت
تنهاى تنها بودى و آرام مى پیچید
هر نیمه شب پژواک چاهى سرد در گوشت
من حتم دارم این شهابانى که مى آیند
بر سجده مى افتند، در محراب آغوشت
 

مهتاب شب


دوم آبان ماه سالگرد درگذشت فریدون مشیری است. یکی از زیباتریت اشعارش را  بنام کوچه در اینجا می آورم. خواندن این شعر توسط دوست خوبم عباس آقا رحمتی در کلاس درس استاد خبرزاده خود یادآور خاطره دیگری است.

 

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانة جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشة ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

با تو گفتنم :
               حذر از عشق ؟
                                    ندانم
سفر از پیش تو ؟
                       هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم
… !

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

مولا


پیامبر در حال خواندن خطبه آغازین ماه رمضان بود که تو کلامش را قطع کردى: «اى مردم درهاى بهشت در این ماه باز است. از خدا بخواهید که آنها را به روى شما نبندد و درهاى جهنم در این ماه بسته است. از پروردگارتان بخواهید که آنها را بر شما نگشاید...» تو برخاستى و از رسول خدا پرسیدى بهترین کار ها در این ماه چیست؟ پیامبر جواب داد. «اى اباالحسن بهترین کارها در این ماه دورى جستن از حرام است.» آنگاه چشمانش پراشک شد و گونه هاى زیبایش نمناک. و تو نگران شدى و گفتى: «اى رسول خدا چرا گریه مى کنید؟» محمد گفت: «از آنچه در این ماه بر تو روى خواهد داد گریانم. گویا مى بینم در حالى که نماز مى خوانى نگون بخت ترین گذشتگان و آیندگان ضربه اى بر فرق تو مى زند و محاسنت را به خون رنگین خواهد ساخت.» تو اما ناراحت نشدى از اینکه زمان مرگت را دانستى. سئوالت این را نشان مى داد: «اى رسول خدا این در حالى است که دین من سالم است؟» پیامبر تاکید کرد تو در حالى کشته مى شوى که دینت سالم است و تازه آنجا بود که آرام گرفتى و تنها نگرانى ات برطرف شد. جملات پایانى پیامبر صحبت آشکارى بود بر منکران تو. «اى على! هر کس تو را بکشد مرا کشته و هر کس که تو را به خشم آورد مرا خشمگین ساخته و هر که تو را دشنام دهد به من ناسزا گفته است. تو نسبت به من مانند خودم هستى. روح تو از روح من است و سرشت تو از سرش من است. همانا خدا من و تو را آفرید و برگزید براى پیامبرى و تو را براى امامت انتخاب کرد. پس هرکس امامت تو را انکار کند پیامبرى مرا انکار کرده است.»