بعداز اینکه نفهمیدیم پنچشنبه عید فطر بود یا جمعه و بعد از مدتی که تهران نبودم و دسترسی به اینترنت نداشتم نمی دانستم که تو بلاگ اسکای هم مثل تمام قسمتهای این روز مملکتمان انقلاب شده و شاهد تغییر و تحولات بنیادی گردیده ، فهمیدم قرار است یک سرو سامانی به وبلاگ نویسها بدهند و آنها که بر خلاف مصالح گروهی خاص می نویسند را شناسائی و سپس هدایت نمایند!!.
به هر حال مجددا ثبت نام کردم اما دسترسی من باز نشد و بار دیگر تلاش کردم تا توانستم موفق شوم.گویا تو این فاصله پرونده من مورد ارزیابی قرارگرفته و قرار شده فرصتی دیگر به من داده شود.
البته تصور نمی کنم که این روزنه ها زیاد دوام داشته باشد و به این زودیها باید شاهد بسته شدنشان باشیم.براستی آنانی که حیات خود را در ممات اندیشه و صدای دیگران می دانند براین تصمیم خود استوارند و هر گفته ای را هر چند بر حق باشد جرم تلقی خواهند کرد.
به هر ترتیب تا این امکان فراهم باشد بر همان سیاق حرکت خواهم کردو از تمام دوستانی که در این یکهفته غیبت این حقیر، محبت خود را دریغ نکرده و جویای احوال شدند تشکرو قدردانی می کنم.
این شکل وشمایلی هم که وبلاگم پیدا کرده ناشی از همین تغییرو تحولات بوده و هنوز نمی دانم چه بر سر قالب قبلی آمده است

رمضان نسیمى است که مى آید و خیلى زود، زودتر از آنچه فکرش را بکنیم، بار سفر مى بندد و تنها خنکاى آن براى ما مى ماند و روزه بهانه اى براى گریز از هر آنچه در طول سال رنگ و بوى عادت به خود گرفته و ما را مشغول مى دارد... رمضان دیگرى هم گذشت. به همین آسانى و سرعت. سختى جدایى از رفیق یک ماهه اى که به آن خو گرفته اى کم از جدایى از دوستان و رفیقان واقعى ات ندارد. گویى از چیزى ناراحتى و دلت تنگ است مثل دلتنگى هاى غروب جمعه. مى خواهى با خودش صحبت کنى. با آنکه صاحب رمضان است و صاحب دل هاى رمضانى و بگویى تمام آنچه ته دلت مانده. بگویى که دلت تنگ مى شد برایش و مى خواهى تا رمضان بعد در کنارش باشى... زیر سایه مهربانى و لطفش... گریه مى کنى... اما نه گریه ناراحتى و غم... که در عین حال خوشحالى و شاد از این در اینروزها و شب ها با او بودى و به او گفتى هر آنچه زیر چرخ هاى دلت سنگینى مى کرد. یک چشمت اشک است و یک چشمت شوق...گریه مى کنى و مى خندى... مى خندى و گریه مى کنى. نمى توانى خوشحالى ات را از آمدن عید پنهان کنى و ناراحتى ات را از رفتن این رفیق نیمه راه. مى دانى که این رفیق باز هم برمى گردد. سالى دیگر... اما آیا تو هم هستى تا به او سلام کنى و از آنچه در این یک سال بر تو گذشته بگویى. خداحافظى نمى کنى. به امید اینکه باز ببینى اش. فقط دوست دارى سلام کنى؛ سلام عید فطر

پنبه سوریه هم داره زده می شود. با انتشار گزارش مهلیس دادستان آلمانی مامور تحقیق قتل رفیق حریری نخست وزیر سابق لبنان و صدور قطعنامه دیروز ،سوریه زیر شدید ترین فشارهای بین المللی قرار گرفته است. عده ای از سران عالی رتبه سوریه در مظان توطئه قتل حریری هستند.گرچه سوریه مفاد این گزارش را رد کرده ولی بعید می دانم که اثری در نتیجه آن داشته باشد. بخصوص که خودکشی قاضی کنعان وزیر کشور سوریه و از نزدیکان اسد درست چند هفته قبل از انتشار گزارش ، احتمال دخالت سران سوریه در این ترور را قوی جلوه می دهد.
ایران متحد قدیمی سوریه فعلا سکوت اختیار کرده تا روند برخورد با سوریه را زیر نظر داشته باشد. مطمئنا این شرایط برای ایران نیز مطلوب نبوده و چه بسا اسفناک نیز خواهد بود. آمریکا قصد دارد پس از عراق ، پرونده بعث سوریه را هم در هم بپیچد.دقت کنید که چگونه پازل خود را در منطقه دارند تکمیل می کنند. با حذف سوریه ، آن هم با گزارش رسمی سازمان ملل ، آمریکا یک براندازی آسان را با اتحاد کشور های دیگر صورت خواهد داد. همین الان فرانسه ، که در جنگ علیه عراق مخالف سرسخت بود با آمریکا همراه است. این کار باعث خواهد شد آمریکا اجماع جهانی را که پس از پیدا نشدن تسلیحات هسته ای در عراق از دست داده بود مجددا بدست آورد. از سوی دیگر ، مکان امن گروه های فلسطینی که با اسرائیل در مبارزه هستند در سوریه ناامن خواهد شد .
اما ایران ، ایران که دل خوش بود که با ورود سوریه به جمع کشورهای عضو آژانس هسته ای ، می تواند رای مثبتی به نفع خود کسب کند ، با این شرایط چنین انتظاری بسیار بعید به نظر می رسد و سوریه زیر این فشار چه بسا علیه ایران نیز رای بدهد.
سوریه در طول جنگ همواره از ایران حمایت کرد ، البته ایران هم از طریق دادن نفت ، از خجالتش در آمد .اما متقابلا در این جریانات ، سوریه توقع حمایت از طرف ایران را خواهد داشت اما ایران با این موقعیت فلاکت باری که خود در قضیه هسته ای در جهان دارد چگونه می تواند از سوریه حمایت کند و چه بسا حمایت ایران از سوریه ، موقعیت ایران را در جهان بسیار تضعیف خواهد کرد.
سخنان تامل برانگیز ولی بی فایده خاتمی
« من یک سوال دارم؛ چطور است که مسالهی خرید و فروش خون بهعنوان یک موضوع مورد اهتمام علما و متفکران اسلامی ما قرار میگیرد،ـ اما پدیدهای به نام آزادی برای متفکر اسلامی ما دغدغهی خاطر ایجاد نمیکند؟ تکلیف ما با عقیده جهانی شدن ـ که مانند سونامی میآید ـ، آزادی و مردمسالاری چیست؟ آیا کسانی این تصور را دارند که میتوان بشریت را به دوران ماقبل مردمسالاری برگرداند؟ مردمسالاری تاریخی دارد که از تاریخ قدیم یونان مطرح بوده و در اندیشههای فارابی هم هست. اما تا قبل از دوران جدید، مردمسالاری و دموکراسی امری مضموم بود؛ هیچیک از متفکران و فیلسوفان بزرگ سیاسی دنیای اسلام و دنیای غرب توصیهی به مردمسالاری نمیکردند.»
« ما هیچ رسالت جهانیای نداریم؛ خیال نکنید که آمدهایم همهی عالم را طبق روال خودمان به حکومتهای دیگری تبدیل کنیم و حرفهایی بزنیم که مشکلات اقتصادی و سیاسی برای خودمان در دنیا بهوجود بیاوریم. چه کسی گفته که ما رسالت داریم همهی دنیا را مسلمان کنیم؟ اگر اینطور بود، فلسفهی ظهور امام زمان (ع) معنا نداشت و حکومت جهانی واحد از آن بزرگوار است. باید در داخل کشور وقتی مردم به ما اعتماد کردهاند، اوضاع را بهطور نسبی درست کنیم و خیال نکنیم آدمهای مثبتی هستیم، ما انسانهای اشتباهکاری هستیم؛ همه اینها را به نام اسلام نگذاریم. الان مد شده است هر کسی که سواد قرآنی، اسلامی و حتا سواد امروزی ندارد، هر پنداری را که به ذهنش میآید، میگوید قرائت من از اسلام است. شناخت اسلام، معیار دارد. اگر مسائل