
گرفته است صدایت،ولی رساست هنوز
اذان ماست هنوز و نـــــماز ماست هنوز
فدای درد تو گردم ! بخوان به خــــاطر ما
که دردمندترازاین صــــداشفاست هنوز
امروز پیکر منوچهر آتشی شاعر نوپرداز معاصر تشییع و به خاک سپرده می شود.او که شاگرد نیما یوشیج بود دو هفته قبل ازسوی صدا و سیما بعنوان یک چهره ماندگار در تاریخ ادبیات ایران شناخته شد و مورد تقدیر قرار گرفت .که البته این هم به مذاق روزنامه کیهان خوش نیامد و او را مزدور و وابسته به طاغوت دانسته و خواستار عکس العمل مسئولین شد همین فرمان باعث شد که عطارزاده نماینده بوشهر همان شهری که آتشی در آنجا می زیست اعتراض خود را بیان دارد آنگونه مجری فرمان بود که همانند کیهان نویسان ، هیچ بوئی از شعر و ادبیات این مرز و بوم نبرده بود.
هر چه بود از این میان رفت و بعد از مرگش روزنامه جمهوری اسلامی نوشت « برخلاف نظر دست اندر کاران صداو سیما آتشی اصلا چهره ای ماندگار نبود» گویا اینان مانند مادی نگران ، ماندگاری را در زنده بودن فرد می دانند که با مرگش همه چیز از بین می رود ، اما نمی دانند که اگر چهره ای ماندگار لقب گرفت بخاطر اثر گذاریش در تاریخ ادبیات این مرز و بوم بود ، ادبیاتی که کیهان نویسان از آن بی بهره بوده و حتی قدرت تفکر آن را نیز ندارند.
بدرود ، یار! وعده دیدار بعد مرگ
بگذر، که فاش می شود اسرار بعد مرگ
گفتم به وقت مرگ نهم سر به دامنت
نگذاشتی ، گذاشتم این کار بعد مرگ
در زندگی اگرچه تورا رنج داده اند
از جان عزیزترشوی ای خوار! بعد مرگ
بر گورها زنان عزادار دیده ای
ناگاه می شوند وفاداربعد مرگ
مگذارگل به گور من و شیطنت مکن
روح مرا دوباره میازار بعد مرگ
منوچهر آتشی

سومین وزیر نفت پیشنهادی هم نتوانست رای اعتماد بگیرد.این برای رئیس جمهوری که مدعی کابینه 70 میلیونی است و روز اول تو مجلس گفت برای هر پست 90 نفر در لیست خود دارد جای بسی افتضاح ! است.
چگونه است که مجلسی که یک دست شد تا مشکلی پیش نیاید این گونه رفتار می کند؟
چطور این رئیس جمهور تاکنون موفق نشده برای وزارت خانه ای که آمده بود تا مافیای آنرا برملا کرده و کنار بگذارد وزیری مورد تایید مجلس انتخاب کند؟و سه ماه این وزارت خانه کلیدی بی وزیر بماند.گرچه بود و نبود آن فرقی نمی کند.مگر این سه ماه که وزیر نداشت اتفاقی افتاد.
اما روزی که اخمدی نژاد در جریان معرفی چهار وزیر قبلی در جواب عده ای که وزرا را ناشناخته می دانستند گفت : مگر شما موقع انتخابتان بعنوان نماینده مجلس هفتم شناخته شده بودید؟ کاملا مشخص بود که کاملان از درون به تقابل رسیده اند. و خود را بر ملا می سازند زیرا در یک انتخاب دموکراتیک مردم هرگز به یک فرد ناشناخته چه نماینده مجلس یا رئیس جمهور رای نمی دهند و باید طریقی دیگر را پی گرفت.
الان هم بعد از سعید لو و محصولی و امروز تسلطی کاملا مشخص شده که نه رئیس جمهور از موضع خود از عدم رایزنی با مجلس کوتاه می آید و نه مجلس به هر گزینه ای آنهم برای چنین وزارت خانه کلیدی رای می دهد . کار کاملا به رو کم کنی رسیده است . وزارت نفت که وزارت تعاون نیست که هر آدم گری گچی را بتوان برای آن انتخاب کرد . الان هم دوره سرپرستی هامانه هم تمام شده و باید دست به دامن شورای نگهبان یا مجمع تشخیص مصلحت و یا راه راحت تر حکم حکومتی رهبری شد .
به هر ترتیب این نشان دهنده آن است که رئیس حمهوری که آنهمه شعار آوردن پول نفت سر سفره مردم می داد تو همین قدم اول انتخاب وزیرش باز مانده ، سه ماه هم گذشته و هیچ چشم اندازی از پول نفت نیست.
البته کسانی هم امروز مخالفت کردند مشخص بود که نه تخصص که بیشتر فرع موضوعات برایشان مهم بود ، اینکه تسلطی در ستاد معین بوده و یا اینکه خود و خانواده اش به معین رای داده اند
به نظر می آید که آثار یک شکاف عمیق در بین دولتمردان و مجلسیان در حال شکل گرفتن است و بسیاری از مدافعان احمدی نژاد بعد از سه ماه صریحترین انتقادات را به عمل کرد او می کنند . آنهم احمدی نژادی که نشان داده که تحمل چنین برخوردها و رفتارهائی را نداشته و خیلی زود عکس العمل نشان داده و قهر می کند
بیچاره تسلطی که خود را امروز آماج اتهامات مخالفان خود قرار داد و تجربه محصولی را بکار نبست که زودتر کناره گیری کند . دفتر او مملو از گل های مختلف بود که عده ای پاچه خار از هفته پیش برایش فرستاده بودند .امروز کارمندان مجموعه اش شیرینی خریده بودند تا به محض رای اعتماد آنرا توزیع کنند . وقتی ظهر به دفتر ایشان سرزدم تمامی کارکنان ناراحت و سرخورده بودند چه بسیاری خود را در این یک هفته در مناصب بالا وزارتی می دیدند و حالا مانده بودند با این همه شیرینی چکار کنند.
نمی دانم موقع راه رفتن سر به زیر هستید یا نه ، اگر هستید که هیچ و گرنه یک روز موقع قدم زدن در خیابان ، به کف خیابان دقت کنید صحنه های مشمئز کننده ای را شاهد خواهید بود . منظورم آت و آشغالهائی که به وفور دیده می شود نیست . بلکه مقصودم آب و دهان و خلط بینی است که سنگ فرش مسیرتان را پوشانده و اگر خیلی حساس بشوید ، ممکن است حالت تهوع بهتان دست بدهد . گفتم تهوع ، پریروز کنار ورودی مترو مفتح ، گویا یک نفر مسافرت با مترو بهش نساخته بود ، گلاب به روتون همان جا محتویات معده اش را خالی کرده بود .
حداقل قدیم تر از این و اکنون هم بعضی افراد مسن ، موقعی که می خواستند تو خیابان بار بینی خود را سبک کنند ، اول تو دستشان می ریختند و بعد به گوشه دیوار یا تیر چراغ برقی می مالیدند و می رفتند.
حالا حالا ها باید صبر کنیم تا بفهیم که شهرمان خانه ماست و حق و حقوق دیگران را رعایت کنیم . فعلا اصل بر این است که خودمان را راحت کنیم ، حالا دیگران ناراحت شدند مهم نیست.!!
اگر دیده باشید در ابتدای بعضی پیاده روها میله هائی خم شده ، برای جلوگیری از عبور موتور سیکلت نصب کرده اند ، چند وقت پیش ، صبح زود ، در مسیر اداره به هنگام عبور از میدان ولیعصر ، دستم را روی یکی از این میله ها کشیدم ، ناگهان دیدم کف دستم به میله چسبید ! تازه فهمیدم که یک نفر تیر چراغ برق پیدا نکرده و .... خلاصه دستم را به همان حالت نگه داشتم تا رسیدم اداره و دستهایم را ضدعفونی کردم.
در کشورهای پیشرفته اینگونه رفتارها مشمول جریمه می شود . تا زمانی که خود ما مراعات اینگونه مسائل را نمی کنیم چه توقعی داریم که مسئولین ما بهداشت را در سیاست گذاری و پیاده نمایند.

بر اساس آمارهای موجود اعلام شده که
از طرفی گفته شد هشت هزار مدرسه در کشور فاقد سرویس بهداشتی است.و گویا آموزش و پرورش بودجه لازم برای بهبود آن را ندارد.
وقتی خواندم که پریروز (
در حالی که درکشورهای پیشرفته سرویسهای بهداشتی خود را آنچنان شیک و تمیز می سازند که آدم هوس می کند لحاف و تشکش را هم آنجاپهن کند تو کشور ما کثیف ترین بخش را به آن اختصاص می دهند .الان هم با گذشته سالیان سال خاطره توالتهای مسجد شاه در سرویسهای بهداشتی جدید هم تکرار می شود.
وارد یک سرویس به اصطلاح بهداشتی بین راهی تازه ساز شدیم . همراهم گفت اینجا چه بوی بدی می آید!! آقایی که مشغول وضو گرفتن بود برگشت و با صدای بلند گفت : پس می خواستی بوی خوش بیاید ؟! اومدی مستراح!!