X
تبلیغات
رایتل
جمعه 3 مهر‌ماه سال 1388

پنجشنبه شب مهمان بچه ها بودیم. هر سال شرکت خانم همسر برای دانش آموزان ممتاز مراسمی تحت عنوان جشن برگزار می کند که دانش آموزان موفق ، به همراه خانواده اشان دعوت می شوند.در این مراسم همه مدل برنامه ای دیده می شود که بسیاری هیچ سنخیتی با اصل موضوع ندارد. 

یه لوح تقدیر و مبلغی بعنوان پاداش می دهند و مجری ،خواننده ، تقلید صدا و خاله سارا و نرگس و می آورند و با کلی سرو صدا سه چهار ساعت برنامه را پر می کنند. از این جشنهای تیپ و خسته کننده خوشم نمیاد اما بچه ها دوست دارند. امسال مرتضی حسینی مجری برنامه بود ، وسط برنامه گفت دائم از من می پرسند: داداش کجاست؟ ایشان رفته امارات راز ونیاز، در حالیکه انگشتان نشانه و شصتش را به روی هم می سائید و گفت هر موقع این راز و نیاز برآورده شد بر می گرده.

برای مدتی بیرون سالن با رضا قاسمی (سرهنگ سابق و تیمسار فعلی!!) گپ و گفتی داشیم که بهتر ازخود مراسم بود. وسط مراسم از یکی از رزمندگان سابق دعوت کردند تا برای دادن هدایا رو سن بیاید و حسینی از او خواست خاطره ای تعریف کند او گوئی فرصتی بدست آورده باشد دو خاطره طولانی تعریف کرد که در قیل و قال بچه ها پر تعداد مجلس همه را خسته و عصبی کرد وضع به گونه ای شد که با ادای هر جمله ای از او  جماعت حاضر شروع به کف زدن می کردند و او تصور می کرد که او را تشویق می کنند و پر حرارتر تعریف می کرد .این از بد سلیقگی ها ی مراسم بود. گوئی تکلیف است .

اما بهترین بخش برنامه اجرای حمید ماهی صفت بود. برای شروع  لطیفه هایش هم از عبارت "بگم ، بگم یا نگم " استفاده کرد.می گفت: اصفهانیه یکساعت میهمانو پشت در نگه داشت آخرش گفت بفرمائید، ناهار خدمت باشیم، مرغ هست بگم تخم کنه؟

برای شام رفتیم یه رستوران معروف ، اسمش را نمی گم که بیشتر از این شلوغ نشه، جا نبود، پشت سرما هم خیلی ها آمدند و منتظر ماندند با کمک دربان یه جا برایمان فراهم شد.دختر کوچیکه که ساعت بیلوژیک بدنش تاخیر نداره همانجا به خواب رفت.

آنقدر شلوغ بود که کسی به کسی نبود. در این رفت و آمد ها آقائی که تازه یه میز تمیز نشده بهش رسیده  بود و دنبال یکی می گشت تا تمیزش کنه رو به من که موفق شده بودم اردور بردارم در حال رفتن به سمت میز بودم  گفت ببخشید میشه بگویید بیایند میزمان را تمیز کنند؟ گفتم چشم می خواهید خودم تمیز کنم؟ واقعا" اینقدر قیافم به گارسونا شبیه؟

بنده خدا کلی عذر خواهی کرد.

در برگشت خوشحال بودیم که فردا جمعه است و فرصت است برای رفع خستگی.